تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : ثريا معمار

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مسعود چلبي-دکتر مهدي دهباشي

تاريخ دفاع : 11/9/83

رشته و گرايش : جامعه شناسي

استاد مشاور : دکتر علي اصغر مهاجراني

بررسي جامعه شناختي موانع توسعه علمي در ايران

چكيده

توسعه علمي محصول كاركرد بهينه نظام اجتماعي و خرده نظامهاي آن است. نظام اجتماعي در ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي دريك نظم پويا امكان رشد و شكوفايي نهاد علم را ميسر مي كند. به عبارت ديگر اگر درشرايط متعادل هريك از خرده نظام هاي اجتماعي كاركرد خود را به خوبي ايفا، كند در سطح خرد رشد انديشه خلاق درميان آحاد جامعه و توسعه علمي در سطح كلان را ميسر مي سازد. اما جامعه در حال گذار ايران، درشرايطي قراردارد كه همه خرده نظام هاي اجتماعي هر يك به نوعي دچار اختلالات خاص خود است به طوري كه بازتاب و انعكاس اين اختلالات در توسعه نيافتگي علمي ديده مي شود. از آنجايي كه رشد و گسترش علوم نوين در نظام اجتماعي ايران با مشكلات و موانع جدي روبرواست اين مطالعه در صدد بود با استفاده از تحليل سيستمي، از يك سوموانع توسعه علمي را در حوزه هاي اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و سياست شناسايي كند و از سوي ديگر رابطه نامتقارن مركز- پيرامون كه به نوعي در خرده نظام هاي اجتماعي اختلال ايجاد كرده و به وابستگي علمي كشوردامن مي زند را مطالعه نمايد.

چارچوب مفهومي مورد استفاده در اين مطالعه، چارچوب مفهومي مطرح شده در كتاب ‹‹ جامعه شناسي نظم ›› اثر ‹‹ مسعود چلبي ›› است. با استناد به اين چارچوب مفهومي، اختلالات هر يك از خرده نظام ها و آثار نامطلوب آن بر توسعه علمي بررسي شده و در حوزه هاي چهارگانه سياست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع فرضيه هايي استخراج گرديد كه عبارتند از:

1- هرچه سطح توسعه اقتصادي بيشتر باشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

2- هرچه سطح توسعه علمي بيشتر باشد سطح توسعه اقتصادي بيشتر است.

3- هرچه سطح وابستگي اقتصادي بيشتر باشد سطح توسعه علمي كمتراست.

4- هرچه نابرابري در قدرت بيشترباشد سطح توسعه علمي كمتراست.

5- هرچه ميزان آزادي در جامعه بيشتر باشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

6- هرچه كارآيي حكومت درحفظ امنيت بيشترباشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

7- هرچه سطح خردورزي بيشترباشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

8- هرچه ميزان تبادل اطلاعات بيشترباشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

9- هرچه ارزش فرد در فرهنگ بيشتر باشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

10- هرچه انجمن هاي داوطلبانه بيشترباشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

11- هرچه ميزان اعتماد اجتماعي بيشترباشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

12- هرچه ميزان گرايش به ارزشهاي عام گرايانه بيشترباشد سطح توسعه علمي بيشتراست.

13- هرچه ميزان نابرابري در توزيع درآمد بيشترباشد سطح توسعه علمي كمتراست.

ازميان روشهاي موجود در تحقيقات اجتماعي ازروش تحليل داده ثانويه استفاده شده است. جامعه آماري مورد استفاده كل كشورهاي جهان ( 186 ) كشور بوده است اما به دليل مفقود بودن اكثر اطلاعات در برخي از كشورها، ( 150 ) كشور مورد بررسي قرار گرفت.

نتايج بدست آمده در اين تحقيق در بخش توصيف و تحليل ارائه شده است. در سطح توصيف، ايران در شاخص هاي هريك از متغيرهاي اصلي تحقيق با ميانگين كل جهان، كشورهاي در حال توسعه، كشورهاي آسيايي و خاورميانه مقايسه شده است. همچنين رتبه ايران از لحاظ شاخص هاي مورد نظر در ميان 150 كشور جهان محاسبه گرديد و با كشورهاي بيشرفته صنعتي، كشورهاي آسيايي، خاورميانه، ‌آمريكاي لاتين و مركزي و آفريقايي مقايسه گرديد. براساس نتايج توصيفي بدست آمده، ايران در مقايسه با ساير كشورها از لحاظ شاخص هاي توسعه علمي، شاخص هاي و ابستگي اقتصادي، شاخص هاي توسعه فرهنگي، شاخص هاي توسعه اجتماعي، شاخص هاي توسعه اقتصادي، شاخص هاي توسعه سياسي و شاخص هاي نابرابري در توزيع درآمد، دچار ضعف است. بطوري كه براساس داده هاي جهاني، حوزه هاي چهارگانه سياست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع دچار اختلال جدي است و اين اختلالات بر توسعه علمي اثر منفي دارد.

درنتايج تحليلي ابتدا توسعه علمي مورد تحليل عاملي قرار گرفت و سپس با استفاده از رگرسيون چند گانه كام به كام، اثر موثرترين متغيرها در سطح 150 كشور جهان برتوسعه علمي و ابعاد توسعه علمي مورد بررسي قرارگرفت. نتايج تحليل عاملي نشان داد توسعه علمي شامل سه بعد اصلي است كه عبارتند از: دانش نظري، دانش كاربردي و منابع انساني.

نتايج تحليل رگرسيون چند گانه در حالتي كه توسعه علمي به عنوان يك متغير تركيبي مد نظر است، نشان داد ازميان تمامي متغيرهاي مستقل در سطح جهان، توسعه فرهنگي با ضريب 942/0، توسعه اجتماعي با ضريب 449/0، رابطه مثبت ونابرابري درتوزيع درآمد با ضريب 460/0-، رابطه معكوس با سطح توسعه علمي داشته است. دركشورهاي پيشرفته صنعتي از ميان متغيرهاي مستقل، توسعه فرهنگي با ضريب 977/0 و در كشورهاي در حال توسعه، توسعه فرهنگي با ضريب 923/0 بيشترين رابطه را با سطح توسعه علمي داشته است.

نتايج تحليل رگرسيون در حالتي كه ابعاد توسعه علمي [ كه از طريق تحليل عاملي بدست آمد ] مد نظر است، نشان داد در بعد دانش نظري ( ارجاعات، مقالات علمي، انجمن علمي و درخواستهاي تجاري شده ) ازميان تمامي متغيرهاي مستقل، توسعه اجتماعي با ضريب 742/0، توسعه فرهنگي با ضريب 836/0 رابطه مستقيم و مثبت ووابستگي اقتصادي با ضريب 986/0- رابطه معكوس با دانش نظري داشته است. دركشورهاي پيشرفته صنعتي، سطح توسعه فرهنگي با ضريب 823/0 رابطه مثبت با دانش نظري داشته است، همچنين در كشورهاي درحال توسعه، سطح توسعه فرهنگي با ضريب 437/0 و سطح توسعه اجتماعي با ضريب 336/0 رابطه مستقيم و معني داربا سطح دانش نظري داشته است.

در بعد دانش كاربردي: ( منظور از دانش كاربردي شاخص هايي چون گزارش ثبت اختراع بر حسب افراد مقيم دركشور ) از ميان تمامي متغيرهاي مستقل در سطح جهان، سطح توسعه فرهنگي با ضريب 375/0، دركشورهاي پيشرفته صنعتي، توسعه فرهنگي با ضريب 587/0 و دركشورهاي در حال توسعه نيز توسعه فرهنگي با ضريب 357/0 بيشترين رابطه را با رشد دانش كاربردي داشته است.

در بعد منابع انساني ( منظور از منابع انساني شاخص هايي چون تعداد تكنستن ها، تعداد دانشمندان، تعداد دانشجويان علمي، مهندسي، موسسه هاي تحقيقاتي، هزينه R&D ، ثبت اختراع برحسب افراد غير مقيم در كشوراست ) ازميان تمامي متغيرهاي مستقل در سطح جهان، سطح توسعه اجتماعي با ضريب 279/0، توسعه فرهنگي با ضريب 277/0 رابطه مثبت و مستقيم و نابرابري توزيعي با ضريب 198/0- رابطه معكوس با منابع انساني توسعه علمي داشته است.

دركشورهاي پيشرفته صنعتي، توسعه اقتصادي با ضريب 398/0، توسعه اجتماعي با ضريب 284/0 و توسعه فرهنگي با ضريب 306/0 رابطه مثبت با منابع انساني توسعه علمي داشته است. در كشورهاي درحال توسعه نيز، توسعه فرهنگي با ضريب 602/0 و توسعه اقتصادي با ضريب 309/0 بيشترين رابطه را با منابع انساني توسعه علمي داشته است.

نتايج تحليل معادلات ساختاري نشان داد الگوي نظري اين مطالعه با اندكي اختلاف با داده هاي 150 جهان برازش دارد. نتايج تحليل مسير با استفاده از روش ليزرل نشان داد توسعه اقتصادي هم به صورت مستقيم با ضريب تاثير 29% وهم به صورت غير مستقيم از طريق توسعه فرهنگي با ضريب تاثير 35% وهم از طريق توسعه اجتماعي با ضريب تاثير 33% برتوسعه علمي اثر دارد. در مجموع، كل اثر توسعه اقتصادي چه به صورت مستقيم و چه به صورت غير مستقيم 97% بوده است.

توسعه سياسي نيز هم به صورت مستقيم با ضريب تاثير 12% وهم به صورت غير مستقيم از طريق توسعه فرهنگي با ضريب تاثير 10% و هم از طريق توسعه اجتماعي با ضريب تاثير 15% بر توسعه علمي تاثير مي گزارد.

درمجموع، كل اثر توسعه سياسي چه به صورت مستقيم و چه به صورت غير مستقيم 37% بوده است.

توسعه فرهنگي به طور مستقيم با ضريب تاثير 55% و توسعه اجتماعي نيز بطورمستقيم با ضريب تاثير 66% بر توسعه علمي تاثير مي گزارد.

با توجه به نتايج بدست آمده كليه فرضيه هاي تحقيق و الگوي نظري اين مطالعه مورد تأييد قرارگرفت.