تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 5/12/80

رشته و گرايش : جامعه شناسي

استاد مشاور : دکتر محمود کتابي-دکتر مهدي دهباشي

نام و نام خانوادگي : عليرضا شجاعي زند

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر ابراهيم انصاري

مسيحيت، اسلام و مسئلة عرفي‌شدن‌

مطالعة‌ تطبيقي‌ فرايند عرفي‌شدن‌ در غرب‌ مسيحي‌ و شرق‌اسلامي‌

چكيده

«عرفي‌شدن‌»، فرايندي‌ است‌ كه‌ طي‌ آن‌، از نقش‌ اجتماعي‌ و اهميت‌ فردي‌ دين‌ كاسته‌ مي‌شود و موقعيت‌هاي‌ جديد از طريق‌ بازخواني‌ و تجديدنظر در آموزه‌هاي‌ ديني‌، به‌ نحوي‌ توجيه‌ مي‌گردد . عرفي‌شدن‌ از جمله‌ نظريات‌ِ مطرح‌ِ دهه‌هاي‌ اخير است‌ كه‌ از زمان‌ طرح‌ِ نخستين‌ ايده‌هاي‌ آن‌، لااقل‌ چهار قرن‌ سپري‌ مي‌شود . در قرن‌ اخير و همگام‌ با رشد جامعه‌شناسي‌ بود كه‌ عرفي‌شدن‌ به‌ مثابة‌ يك‌ «نظريه‌»، مراحل‌ رشد تدريجي‌ خويش‌ را آغاز كرد و به‌ يكي‌ از سرفصل‌هاي‌ مهم‌ مباحث‌ جامعه‌شناختي‌ِ دين‌ بدل‌ گرديد . نظريه‌پردازان‌ جديد، بيش‌ از آن‌ كه‌ بر ايده‌هاي‌ كلاسيك‌ِ عرفي‌شدن‌ ابرام‌ كنند، به‌ بازنگري‌ و تجديد نظر و حتي‌ طرح‌ و تعقيب‌ ايده‌هاي‌ معاكس‌ آن‌ مبادرت‌ نموده‌اند . اين‌ تحقيق‌ با امعان نظر به‌ همين‌ تنازلات‌ و تجديدنظرهاي‌ اساسي‌، به‌ دنبال‌ طرح‌ و اثبات‌ اين‌ فرضيه‌ بوده‌ است‌ كه‌ اولاً عرفي‌شدن‌، زمينه‌هاي‌ دروني‌ مساعدي‌ در جوهر مسيحيت‌ داشته‌ است‌ و ثانياً تجربة‌ تلخ‌ قرون‌ وسطاي‌ مسيحي‌ دريك‌ واكنش‌ درون‌خيز، به‌ تشديد و تسريع‌ اين‌ فرايند مدد رسانده‌ و بالاخره‌ تمامي‌ جريانات‌ فكري‌ ـ مرامي‌ و تحولات‌ سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ِ منجر به‌ شكل‌گيري‌ دنياي‌ جديد با تمام‌ خصوصيات‌ انحصاري‌اش‌، موجبات‌ تعميق‌ و نهادينه‌شدن‌ اين‌ پديده‌ را در غرب‌ مسيحي‌ فراهم‌ آورده‌ است‌ و لذا تعميم‌ آن‌ به‌ ديگر اديان‌ وجوامع‌ با نقض‌ و ترديدهاي‌ جدي‌ مواجه‌ است‌ . جوهر مستعد مسيحي‌، منبعث‌ از رويكرد «تجزي و تقابل‌» و تمايلات‌ «آخرت‌گرايانة‌» آن‌، بلاشك‌ عناصري‌ براي‌ عرفي‌كردن‌ِ جامعه‌ و فرد مسيحي‌ در خود داشته‌ است‌ . بي‌اعتبار و ملوث‌شدن‌ چهرة‌ دستگاه‌ متولي‌ دين‌ در چشم‌ مردمان‌، بر اثر تجربة‌ تلخ‌ و ناموفق‌ مسيحي‌ در قرون‌ وسطي‌، نطفه‌هاي‌شكل‌گيري‌ جريانات‌ مضادّ را در درون‌ آن پرورانده‌ و از اغراض‌ ديني‌ جريان‌ اصلاح‌طلبي‌، به‌طور ناخواسته‌ نتايج و پيآمدهاي عرفي حاصل آمده و بالاخره جريان عرفي ساز ملحدانه در خارج از چارچوبة دين، اين‌ فرايند را در غرب‌ مسيحي‌ به‌ نقاط‌ اوج‌ خود منتهي‌ ساخته‌ است‌ . نظريات‌ عرفي‌شدن‌ تا وقتي‌ راجع به واقعيت‌هاي‌ جاري‌ در دنياي‌ غربي‌ ـ مسيحي‌ سخن مي‌گويند، جز با نقد و تشكيك‌هاي‌ قابل‌ رفع‌ و رجوع‌ مواجه‌ نمي‌گردند ؛ امّا به ‌محض‌ اين‌ كه‌ در بسترهاي‌ اجتماعي‌ و ديني‌ ديگر به‌ محك‌ آزمون‌ گذارده‌ مي‌شوند، با انواع‌ ناسازي‌ و ناهمخواني‌هاي‌ برهم‌زننده‌ مواجه‌ مي‌گردند . سؤالات‌ و فرضيات‌ ديگر اين‌ تحقيق‌ منبعث‌ از همين‌ نقض‌ و ترديدهاي‌ بي‌پاسخ‌مانده‌ در نظريات‌ عرفي‌شدن‌ است‌ و همين‌ سؤالات‌ و فرضيات‌ است كه مسير بحث‌ را به‌ سمت‌ يك‌ ارزيابي‌ و نتيجه‌گيري‌ مقايسه‌اي‌ ميان‌ مسيحيت‌ و اسلام‌ از حيث‌ نحوة‌ مواجهه‌ با اين‌ پديده‌ سوق‌ داده‌ است‌ . در برابر روح‌ تجزي‌ و تقابل‌ِ حاكم‌ بر الهيات‌ مسيحي‌ كه‌ همواره‌ ميان‌ دوگانه‌هاي‌ مذكور نوعي‌ رابطة‌ چالشي‌ و تخاصمي‌ برقرار مي‌سازد، در نگرة‌ اسلامي‌، اين‌ عناصر در يك‌ تعاضد و نسبت‌ متفاهمانه‌ با يكديگر قرار دارند . يعني‌ اسلام‌ نه‌ تنها طبيعت‌ و ماوراءالطبيعه‌ را در تخاصم‌ با يكديگر نمي‌بيند و دنيا و آخرت‌ را در چالش‌ با هم‌ قرار نمي‌دهد، بلكه‌ هر كدام‌ را به‌طريقي‌ در خدمت‌ و در راستاي‌ نيل‌ به‌ ديگري‌ مي‌گيرد . بر همين‌ نهج‌ است‌ نسبت‌ ميان‌ انسان‌ و خدا و عقل‌ و ايمان‌ دراسلام‌ . نتايج‌ حاصل‌ از اين‌ مطالعه‌، بر اين‌ امر صحّه‌ مي‌گذارد كه‌ اسلام‌ به‌ واسطة‌ داشتن‌ِ رهيافت‌ اندماجي‌ در دين‌ و اعتقاد به‌ تلائم‌ و تعاضد ميان‌ دوشقّي‌هاي‌ «طبيعت‌ / ماوراءالطبيعه‌»، «انسان‌ / خدا» و «عقل‌ / ايمان‌»، از استعداد و قابليت‌هاي‌ بالايي‌ براي‌ مواجهة‌ فعال‌ با مسائل‌ دنياي‌ جديد و از جمله‌ پديدة‌ عرفي‌شدن‌ و مدرنيته‌ برخوردار است‌.