تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 28/10/78

رشته و گرايش : جغرافياي انساني - برنامه ريزي شهري

استاد مشاور : دکتر حسن قره نژاد-دکتر حسن بيک محمدي

نام و نام خانوادگي : عيسي ابراهيم زاده

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر سيروس شفقي-دکتر سيد حسن حسيني ابري

تحليلي منطقه اي از روابط متقابل شهري و روستايي در سيستان

چكيده

شكل گيري و تحول فضاهاي جغرافيايي ، عموماً تحت تأثير روابط و مناسبات ميان ساختهاي جغرافيايي مي‏باشد ،‌ كه تجلي فضايي از ساختها ،‌ به شكل شهرها و روستاها در مناطق مختلف خود نمايي مي‏كند.

اينك شناخت و تجزيه و تحليل فرآيند مناسبات فضايي شهر و روستا به منظور درك صحيحي از شيوه‏هاي ساماندهي فضايي و بهينه سازي آن در جهت توسعه منطقه‏اي و پويايي و كاركردهاي شهري و روستايي ضروري به نظر مي‏رسد . اين تحقيق با علم به اين اهميت و ضرورت،‌ تحت عنوان : تحليلي منطقه‏اي از روابط متقابل شهري و روستايي در سيستان طراحي واجرا شده است و فرضيات مطروحه در آن عبارت بودند از :

1-شهر زابل بعنوان كانون شهر نشيني در منطقه سيستان ،‌ نتوانسته است نقشي مؤثري در ساماندهي نظم فضايي استقرار گاههاي حوزه نفوذ خويش ايفانمايد.

2-در دهه‏هاي اخير ارتباط اقتصادي ( شامل جريان مواد اوليه ، جريان سرمايه ، ارتباط توليدي ، جريان درامد و غيره ) در تعامل فضايي شهر و روستاهاي منطقه به نفع شهر و به ضرر نواحي روستايي بوده است.

3-روابط اداري و سياسي ( وابستگي متقابل سازماني ،‌ جريان بودجه دولتي ،‌ ارتباط متقابل ساختاري و غيره ) ميان شهر و روستا در دهه‏هاي اخير روند توسعه و ساماندهي منطقه را كند نموده است.

4-اقتصاد منطقه‎‏اي در دهه‏ هاي اخير دراقتصاد ملي هضم شده ،‌ و روند توسعه از بالا به پائين حاكم ، كاركردهاي منطقه‏اي را تضعيف نموده و نواحي روستايي را با ركود مواجه ساخته است.

پس از بررسيهاي تحليلي فرضيات فوق كه عمدتاً بر مبناي تئوري،‌ UFRD بوده است ،‌ ( كه معتقد است اهداف توسعه روستايي جدا از توسعه شهري عملي نيست، و بدين منظور مي‏بايست پراكندگي جغرافيايي ، سرمايه گذاريها تقويت گردند . يا در واقع بايد از تمركز گرايي پرهيز شده ،و كاركردها و وابستگي‏ها ميان شهر و روستا با سلسله مراتبي سكونت گاهي و بالاخره تدوين راهبردهاي توسعه فضايي منطقه اقدام شده است.

رهيافت‏هاي اين پژوهش ، فرضيه‏هاي اول و چهارم را تعيين و فرضيه سوم را رد نموده است . در مورد فرضيه دوم از نگاه كلي و به صورت يك فرآيند آن را تعيين ، ليكن حداقل با توجه به شرايط حاكم بر منطقه ناشي از خشكسالي ‚‌ سال اخير نمي‏توان آن را پذيرفت.

در مورد رهيافت ناشي از تحليل منابع منطقه‏اي، بايد گفت ،‌ به علت عدم وجود منابع ، مطمئن و قابل دسترس زير زميني و وابستگي آبهاي سطحي رودخانه هيرمند از كشور افغانستان به منطقه كه قهراً با مشكلات طبيعي و سياسي همراه است ،‌ از يك سو و عدم زهكشي مناسب عرضي كشاورزي سيستان ازو با بازده ناچيز آن از سوي ديگر ، به عنوان مهمترين چالشهاي محيطي منطقه محسوب مي‏گردند.

در خصوص منابع انساني – اقتصادي بايد اضافه كرد كه ، پيشيه غني ، فرهنگي منطقه و وجود جوانان مستعد و تحصيل كرده در شرايط فعلي ، به عنوان پتانسيل مثبت ،‌ اما عدم توسعه تكنولوژي مناسب با فرهنگي بهره‏برداري از آن در كنار توسعه نيافتگي ،‌ فعاليتهاي صنعتي و خدمات توليدي و بخصوص فراهم نشدن زمينه توسعه فعاليتهاي تجاري و صنايع جنبي بخش كشاورزي – كه امكانات بالقوة فراواني نيز در اين زمينه دو جنيه در منطقه وجود دارد – به عنوان عامل بازدارندة گسترش مناسبات شهر و روستا در منطقه عمل مي‏نمايد.

در ارتباط با تحليل فضايي پيوندهاي منطقه‏اي نيز نابسامانيهاي زيادي مشهود است. به منظور رفع اين نارسايييهاو در پيوند با تحليل نظام سكونتاگاهي كه آن هم از پيوستگي و وابستگي لازم برخوردار نمي‏باشد، به رهيافتهاي رهگشايي رسيده‏ايم. بدين معني كه درجهت تقويت و توسعه پيوندهاي منطقه‏اي ميان شهر و روستا از يك سو و با خارج از منطقه از سوي ديگر، ضرورت توسعه و گسترش راههاي ارتباطي درون منطقه و برون منطقه‏اي، به عنوان زمينه مثبت در جهت پويا نمودن فعاليتهاي تجاري و بازرگاني منطقه،در كنار فراهم نمودن راهكارهاي قانوني و اداري لازم، مانند توسعه فعاليت بازارچة مرزي ميلك زابل و تبديل آن به منطقه ويژة اقتصادي و در نهايت به منطقه آزاد تجاري با معافيت‏ها و نخفيف‏هاي خاص مالياتي و گمركي و غيره، از اركان اين رهيافت تلقي مي‏گردد.

در عين حال به منظور پويايي هر چه بيشتر بخش كشاورزي و ايجاد و توسعه صنايع وابسته بدان در منطقه، قبل از هر چيز تأمين و پي‏جويي منابع آب مطمئن كه از طريق عقد قراردادهاي مناسب و محكم با كشور افغانستان از يك سو و توسعه منابع ذخيره آب منطقه (توسعه چاه نيمه چهارم و گودالهاي خاتم) به همراه لايروبي، تعريض و تعميق رودخانة هيرمند و درياچة هامون با پويا نمودن نيزارهاي آن، و زهكشي كليه اراضي سيستان، از سوي ديگر از اولويتهاي اين بخش تلقي مي‏شود.

رهيافت ديگر اين تحقيق دست يافتن به سلسله مراتبي از مكانهاي مركزي و روستا – شهرها در منطقه به منظور سازماندهي فضايي – كالبدي نظام سكونتگاهي آن مي‏باشد. بدين منظور علاوه بر شهر زابل به عنوان كانون مركزي توسعه منطقه‏اي، پنج (5) مركز شهري يا منظومة فضايي، به عنوان سطح دوم نظام سكونتگاهي و خدمات رساني و هفده (17) مركز بخش يا مجموعه روستايي، به عنوان سطح چهارم در نظم فضايي سكونتگاهي منطقه پيشنهاد شده، كه البته هر يك از اين مراكز سطح چهارم از 8 تا 46 روستاي ديگر را تحت پوشش نظام خدمات رساني خود و در پيوند با سطوح بالاتر حفظ و هدايت خواهند نمود.

چگونگي تحليلها و رهيافتهاي اين تحقيق به طور تشريحي در متن اصلي اين رساله آمده است. اميد است انشاءالله توانسته باشيم، گامي هر چند ناچيز در گسترش مرزهاي علم و دانش جغرافيا از يك سو و طراحي و ارائه رهيافتهايي رهگشا در توسعة منطقه‏اي و گسترش مناسبات شهر و روستا در سيستان از سوي ديگر برداريم.