تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 8/3/82

رشته و گرايش : زبان شناسي همگاني

استاد مشاور : دکتر فروغ السادات عريضي

نام و نام خانوادگي : بتول علي نژاد

دانشكده : زبانهاي خارجي

استاد راهنما : دکتر سيد محمدتقي طيب

بررسي تاثيرات متقابل زبان و فرهنگ در چهارچوب گفتار مؤدبانة فارسي

چكيده

جاي شك نيست كه قسمت اعظم حيات اجتماعي ما از طريق ارتباطات زباني رقم مي خورد و مورد قضاوت و ارزيابي قرار مي گيرد. در اين پايان نامه زبان بعنوان يك پديدة اجتماعي و پيچيده ترين نظام طبقه بندي تجربيات انسان در نظر گرفته شده كه نه تنها بين تفكر دروني و رفتار بيروني فرد ارتباط برقرارمي كند، بلكه جلوه گاههاي متعددي از شخصيت تاريخي فرد و جامعه را آشكار مي سازد. زبان در اين مفهوم رابطه اي ناگسستني با فرهنگ جامعه دارد كه همانا ميراث هزاران سالة تجربيات يك قوم و ملت است كه در قالب گفتار و كرداري خاص جلوه گر مي شود.

اين رساله در جهت پاسخگويي به زمينه هاي تأثير و تأثر زبان فارسي و فرهنگ تدوين شده است و سعي مي كند به سه سؤال اساسي پاسخ دهد. اول اين كه آيا نشانه هاي ادب در سطوح مختلف زبان فارسي يعني سطوح آوايي واژگاني، نحوي و گفتماني تجلي يافته است؟ دوم، آيا صورتهاي زباني مؤدبانه مي توانند در ديدگاه و فرهنگ مردمي كه از آنها استفاده مي كنند نفوذ كنند؟ در صورت مثبت بودن جواب، اين صورتهاي زباني كدامند و منشا آنها چيست؟ و سوم، جايگاه زبان فارسي در ميان ساير زبانها در رابطه با نظريات ادب ليچ(1983) و براون-لوينسن(1987) كدام است؟ اين پايان نامه در شش فصل تنظيم شده است. فصل اول به بيان ويژگي هاي كلي تحقيق اختصاص يافت. در فصل دوم مروري بر مطالعات گذشته داشته ايم و حوزة نظري پايان نامه را حول سه محور «زبان و تفكر»، « زبان و فرهنگ» و « زبان و ادب» به بحث گذاشته ايم. در فصل سوم در مورد روش تحقيق و مفاهيم اساسي اين تحقيق صحبت كرده ايم و با استفاده از نظريه هاي كاربردشناختي ليچ(1983) و براون-لوينسن(1987)سعي كرده ايم رويكرد جديد نشانه-مبنا به ادب را اتخاذ نموده تا بتوانيم مبناي نظري تحليل داده هاي جمع آوري شده در مدت زمان 5/2 سال(از مهر 1379 تا اسفند ماه 1382) را فراهم كنيم.

فصل هاي چهار و پنج مباحث اصلي اين تحقيق را در بر گرفته كه هر كدام از دو بخش تشكيل شده است. در بخش اول فصل چهارم رابطة نشانه هاي آوايي زبان فارسي و ادب مورد بررسي قرار گرفته است. در بخش دوم نشانه هاي واژگاني ادب در دو نظام غير فعلي و فعلي زبان فارسي مطرح شده است. نشانه هاي غير فعلي در سطح نامگذاري، استفاده از نام خاص(نام كوچك و خانوادگي)، اسم هاي عام(زن، مرد،آدم ...)، اصطلاحات خويشاوندي،اشاري ها( شخصي، اجتماعي، مكاني) مورد بحث قرار گرفته است. نظام فعلي زبان فارسي نيز در رابطه با مهمترين افعال محترمانه و متواضعانه از حيث معاني ضمني مؤدبانه و غيرمؤدبانه بررسي شده است. در بخش اول فصل پنجم رابطة ادب با نشانه هاي نحوي زبان در قالب مقولات مختلف نحوي يعني زمان، نمود، وجه، جنس،... پيگيري شده است. در بخش دوم اين فصل نشانه هاي گفتماني ادب مورد بحث قرار گرفته اند مانند خود كوچك انگاري، دگر بزرگ انگاري در سطح كل داده، پيش-تابو، مستقيم بودن، قسم خوردن و انديش آواها.

فصل پاياني نيز نتايج و پاسخگويي به سؤالات تحقيق را در برگرفته است. در اين فصل امكانات زباني ادب صورت بندي و به عنوان مكملي براي نظريات نامبرده پيشنهاد شده است. ديديم كه نشانه هاي ادب در همة سطوح زبان فارسي توزيع شده است مخصوصاً در سطح واژگاني. اين امكانات اكثراً جنبة همگاني دارند آنچه هست تفاوت از نظر ميزان تأكيد، تعريف امكانات و حوزة گستردگي راهكارهاست كه هر فرهنگي هنجارهاي خود را بر آن بنا نهاده است. به احتمال زياد يكي از نتايج پيشرفت و بالارفتن سطح تحصيلات جامعه در اكثر موارد تبديل ادب جذبي به ادب دفعي است كه باعث مي شود فرد بين خود و ديگران فاصله احساس كند و در نتيجه آنها را موجوداتي مستقل ببيند و همواره سعي در حفظ حريم و حقوق آنها داشته باشد.

مقولات مطرح شده در فصل هاي 4و5 نشان دهندة حوزه هاي تأثير فرهنگ بر زبان بوده است كه حضور آن مقوله را توجيه مي كرد و نشان مي داد كه زبان چگونه آئينة تمام نماي فرهنگ و ساختار اجتماعي مي باشد و اين كه ادب در زبان فارسي داراي زيرساختهاي مذهبي است كه در زبان گفتار و نوشتار تجلي مي يابد. از سوي ديگر، ديديم كه اين تأثيرگذاري يك سويه نبوده و زبان هم با نقش دروني سازي اش نقش مهمي در تثبيت، تقويت و بازخواني فرهنگ دارد. استفاده از برخي صورتهاي زباني( اصطلاحات ترجمه شده از زبانهاي ديگر)، تغيير اسامي جنس-مبنا، ضرب المثل ها و... مي توانند جريان تعامل را به نفع گوينده رقم بزنند و بينش فرهنگي جامعه را تحت تأثير قرار دهند.

ادب پديده اي نسبي است و صورتهاي زباني با توجه به بافت درجه اي از ادب را بطريقي سلسله مراتبي منتقل مي كنند. اگر بخواهيم جامعة ايراني را با توجه به نوع ادب دسته بندي كنيم بايد بگوييم كه جامعه اي است براساس ادب دفعي-جذبي و پركاربردترين زيراصل ادب نزاكت است كه خود توسط دو زيراصل تواضع و تكريم اعمال مي شود. البته در جوامع روستايي و كم سوادتر ادب جذبي و در جوامع شهري و باسوادتر ادب دفعي بيشتر حاكم است.

بطور كلي، مي توان گفت ادب (بعنوان يكي از هنجارهاي فرهنگي)، پديده اي ثابت و ايستا نيست و در طول حيات ملتها يك نوع ادب (جذبي و دفعي) به نوع ديگر يا يك اصل مؤدبانه فرهنگي به اصلي ديگر تبديل مي شود تا نيازهاي اجتماعي جديد اهل زبان را برطرف نمايد.