تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : عليرضا زماني

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مهدي امامي جمعه

تاريخ دفاع : 11/3/84

رشته و گرايش : الهيات-فلسفه و کلام اسلامي

استاد مشاور : دکتر محمدرضا حاج اسماعيلي

بررسي و تحليل حکمت در قرآن از ديدگاه هاي فلسفي و تفسيري صدرالدين شيرازي، فخرالدين رازي و علامه طباطبائي

چكيده

حكمت يكي از واژه هاي مهم و اساسي در مجموعه كمالات انساني و موضوعات قرآني و بكار رفته در حيطه فلسفه اسلامي است. اين واژه از طرف قرآن مورد تأكيد و توجه قرار گرفته و «خيركثير» تلقي شده است. در چيستي حكمت و اينكه مدلول آن چيست حكما و فلاسفه و متكلمان و مفسران،تعاريف متعددي ابراز داشته اند كه اين تعاريف مختلف ناظر به موضوع و گاهي راجع به مسائل و در مواقعي درخصوص غايت حكمت مي باشد. از پراكندگي و تكثر و تنوع تعاريف در اين خصوص، بنظر مي رسد. متعلقات ذهني و مفاهيم دروني كه مورد تعريف قرار گرفته، پراكنده بوده و بعبارتي ديگر، تعاريف پراكنده، ماخوذ از متعلقات ذهني متفاوتي بوده است. دليل اين سخن آنست كه هر فرد يا دسته اي، نه بر اساس آموزه هاي قرآني و ريشه يابي لغوي حكمت، كه بيشتر و پيشتر در راستاي مشارب و مكتبهاي فكري و عقيدتي و ارزشي خويش، حكمت را معني و به تعريف آن پرداخته اند. آنچه از تبيين قران در اين خصوص حاصل مي شود آنست كه اين واژه، مصاديق متعدد و متنوعي دارد كه بر معاني تشكيكي حكمت و مراتب و سطوح متعدد آن، اشاره دارد. ليكن بر اساس معارف قراني و تحليل ريشه اي واژه حكمت چنين برمي آيد كه اين واژه در تمامي مراتب و معاني خود نمي تواند محروم از دو صفت«استحكام واستواري» و «منع و بازدارندگي بسوي اصلاح» باشد و فلسفه و علم و معرفت و هر چيز ديگر نيز، اگر خواستار اتصاف به حكمت باشد لزوماً نبايستي فاقد اين دو وجه مشخصه باشند. در نگاه صدرالمتالهين، حكمت، همان نوري تلقي مي شود كه در تمامي ساحتهاي وجودي انسان منبسط و در تمامي اعمال و افكار و اموراتش، منتشر و منشأ اثر مي شود. در نگاه فخر نيز حكمت كه به معناي «ردته» مي باشد ضمن جلوگيري و منع از بدي، فعليت تمامي كمالات تلقي مي شود، زيرا تمامي كمالات در مجموعه كمالات علمي و كمالات عملي خلاصه مي شود كه هر دو اينها به حكمت عملي و نظري راجع است. از اينرو، تحقق حكمت، تحقق جميع كمالات است. علامه طباطبايي نيز با برشمردن حكمت بعنوان ملكه اي دروني، كه داراي استحكام و نفوذناپذيري و همراه با منع به طرف اصلاح است آنرا گونه اي از عصمت بر مي شمارد كه در مراتب والا و اشرف حكمت، نصيب فرد حكيم مي شود. در مجموع مي توان حكمت را به لحاظ موضوع، «روح حاكم بر قوانين و احكام مكتوب ديني» و به لحاظ مسائل تركيبي از سه حوزه «تعقل و تأمل» و «وحي و دين» و «رياضت و تقوي و كف نفس» و به لحاظ غايت «تشبه به پروردگار در سياست و تدبير و كمالات به قدر طاقت و توان بشري» تفسير و تلقي نمود.