تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : مجيد سليمانيان

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مرتضي حاج حسيني

تاريخ دفاع : 18/3/84

رشته و گرايش : فلسفه-منطق

استاد مشاور : -

پارادوکس دروغگو و ديدگاههاي مختلف درباره آن

چكيده

پارادوكس دروغگو يكي از مهمترين وپربارترين پارادوكس هاي مطرح شده در فلسفه و منطق مي باشد كه تلاش براي يافتن راه حلي براي آن منجر به پديد آمدن نظريه هاي صدق مختلفي گرديده است. اين پارادوكس را مي توان به شكل زير بيان نمود:

(L)ء L كاذب است.

كه صادق است اگروتنها اگر كاذب باشد.

درحقيقت مي توان گفت متناظر با هرپاسخ ممكن براي اين پارادوكس رويكردي خاص شكل گرفته است:

تا قبل از قرون وسطي تلاش چنداني براي حل آن صورت نگرفت و نظريات ارسطو و خروسيپوس، مبني بر اينكه پارادوكس دروغگو مغالطه اي بيش نيست و يا حامل صدق معتبري نيست ، پذيرفته شده بود.

در قرون وسطي و براساس منطقي كه در اين دوره شكل گرفت ، تلاش بسياري براي ارزش گزاري اين پارادوكس ـ كه از آن بعنوان حل نشدني نام برده مي شد-صورت گرفت.در منطق قرون وسطي پارادوكس دروغگو و جمله هاي مشابه كاذب درنظر گرفته مي شدند و هر فيلسوفي بنابر سيستم فلسفي و منطقي خود سعي در توجيه اين ادعا مي كرد، كه مي توان از نظريات شروود، اوكام،بورلي،برادوارداين وآلبرت ساكسوني نام برد.

با پيدايش منطق جديد و تبيين دقيق مفاهيم منطقي و معناشناسي، رويكردهاي متفاوتي نسبت به پارادوكس دروغگو شكل گرفت كه باعث مطرح شدن نظريه هاي صدق جديدي مانند سلسله مراتب زبان،شكاف صدق،منطق فرا سازگار و … گرديد.

راسل با مطرح كردن‘ تئوري انواع’ و تارسكي نيز با مطرح نمودن ‘ سلسله مراتب زبان’ سعي نمودندتا از ورود پارادوكس دروغگو و پارادوكس هاي خودارجاع مشابه به نظريه خود جلوگيري كنند.در اين نظريه ها جمله هاي خودارجاع غيرخوش ساخت هستند ،از اينرو در اين زبانها جمله هاي خود ارجاع، صرفا بخاطر ساختار خودارجاعيشان شكل نمي گيرند.لذا چنين نظريه هايي فاقد توان پاسخگويي به جمله هاي خودارجاعي هستند كه ازنظر شهودي قابل ارزش گزاري اند،مانند صدق گو و معماي گوپتا.

منطقداناني مانندكريپكي، مارتين و فراسن پارادوكس دروغگو را بعنوان گزاره اي كه فاقد ارزش صدق مشخصي است در نظر گرفته و با مطرح كردن نظريه شكاف صدق، آنرا درشكافي بين صادق و كاذب درنظر مي گيرند.اين نظريات نيز اگرچه توان پاسخگويي به پارادوكس دروغگو را دارند ولي ‘دروغگوي تقويت شده’ چالشي براي آنها است كه توان پاسخگويي به آنرا ندارند.همچنين ‘ شكاف صدق’ اكثرا بصورت موضعي درنظريه آنها وارد شده است.

درپي ناتواني ارزشگزاري پارادوكس دروغگو ،عده اي از منطقدانان به اين نتيجه رسيدند كه عدم موفقيت دريافتن راه حلي براي اين پارادوكس به اين معني است كه اصولا پارادوكس دروغگو فاقد راه حل است و بايد آنرا به همين شكل در نظريه منطقي خود پذيرفت.در حقيقت اين منطقدانان مي پذيرند كه بعضي ازگزاره ها هم صادق اند و هم كاذب،و سيستم منطقي خود را بر اين اساس طوري مطرح مي سازند كه به بي مايگي منجر نشود ،يعني نتوان مانند منطق كلاسيك از تناقض هر چيزي را نتيجه گرفت.