تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : معصومه پارسا

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر محمدجواد صافيان-دکتر يوسف شاقول

تاريخ دفاع : 8/4/84

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : -

اخلاق در فلسفه نيچه

چكيده

آنچه منتسب بودن نيچه به صفت فيلسوف اخلاق ستيز را واقعيتي انکارناپذير مي سازد اين است که او همانقدر که داعيه دفاع از زندگي و حفظ ارزشهاي آن را دارد به همان اندازه از اخلاق، دين، فلسفه و همه چيزهايي که روح سيلان و صيرورت را در زندگي خفه مي کند و لذا آتش نيست انگاري روشن نگه مي دارد بيزار است. او قصد دارد ارزش، ارزش هاي اخلاقي را به سوال و چالش بگيرد و در اين راه از روش تبارشناسي سود مي برد.

نيچه با برشمردن دو گونه اخلاق سروري و اخلاق بندگي آرمانها و ايديالها ي خود را زير عنوان "اخلاق سروري" و آنچه از آن اعراض مي جويد را تحت عنوان اخلاق بندگي دسته بندي مي نمايد. اخلاق مسيحيت نمود اخلاق بندگي است. دين مسيح علاوه بر بي اعتقادي به جهان صيرورت و شدن و دل در گرو جهاني خيالي و ساختگي بستن با برساختن مفهوم قدرتمند خدا در راس آن جهان خيالي و قرار دادن نمايندگاني تحت عناوين پاپ و کشيش و غيره در روي زمين، در جهت نابود کردن زندگي طبيعي بشر تا سرحد توان کوشيده است. از نظر نيچه اخلاق مسيحي از جمله علتهاي اصلي فروماندن نوع انسان در مرتبه پست بوده است که با واژگون کردن ارزشها و وضع حقايق دروغين نوع والاتر انسان را خرد کرده و محيط را براي بقاي فرد قوي، سالم، شجاع و مستقل، فردي که به زندگي آري مي گويد دشوار کرده است.

او در مقابل اخلاق، از انسانها مي خواهد که به هنر روي بياورند اما هنر نيز در قاموس او رنگ و جلاي ديگري يافته است. هنرمند مکتب نيچه انسان ديونيزو سي است که آموزه بازگشت جاودان همان را پذيرفته و به زندگي با تمام هولناکي و دهشتناکي اش عشق مي ورزد.

دغدغه نيچه بيشتر معطوف به وضعيت عظمت، سلامتي و بيماري فرهنگ عصر معاصر است. او سعي دارد با نقد و نفي اخلاق مسيحيت و فرهنگي که در اثر سالها فرمانروايي آن پديد آمده است، يک فرهنگ و آيين جديد بنيان گذارد که تنها خطوط کلي آن را مشخص مي کند، فرهنگ کاملاً انساني که به هيچ عامل آسماني چشم ندوخته است، فرهنگي که در آن انسانها بار سنگين وظيفه آفرينندگي را خود بر دوش حمل مي کنند و آرمان شان تحقق ابرانساني است که معناي زمين است، انسان هاي شاداب، نيرومند و سالمي که به سرنوشتشان عشق مي ورزند و همين اعتقادشان به آنان چنان قدرتي مي بخشد که مي توانند هر سخني و زشتي را تاب آورند و شاعران و هنرمندان زندگي خود باشند.