تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 26/6/81

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : دکتر يوسف شاقول

نام و نام خانوادگي : گودرز شاطري

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر محمدجواد صافيان

كانت و بشر انگاري

چكيده

كانت در حوزه شناسائي بشر را موضوع و فاعل شناسائي مي داند، به اين معنا كه بشر خاستگاه شناخت است نه ظرف شناخت، و عمل شناسائي حاصل تفاعل ‹‹ من ›› به عنوان ‹‹ سوژه ›› و ‹‹ جزمن ››‌يعني متعلق شناسائي است لذا ما عالم را به گونه اي مي شناسيم كه امكانهاي قوه شناسائي ما آن را ميسر مي سازد و من هستم كه به آن صورت مي بخشم و اين همان چيزي است كه از آن به بشر انگاري يا سوبژكتيويسم تعبير مي شود. وي در حوزه اخلاق هم راز توجيه اخلاق كلي و ضروري را در توسط و توجه به انسان به عنوان عامل اخلاق مي بيند، از اين رو بر خلاف فلاسفه پيش از خود، بحث اخلاق را از فاعل آغاز مي كند، بدين سان انقلاب كپرنيكي خويش را به حوزه اخلاق كشاند و بشر اصالت خاصي يافت لذا بشر در حوزه اخلاق كانت علاوه بر اينكه واضع قانون است، علت غايي نيز محسوب مي شود. در حوزه سياست نيز كانت بيان مي كند كه انسان آزاد است و جز از قوانين عقلاني كه برخاسته از ذات خود است هيچ قانون ديگري بر او حاكم نيست. همچنين در اين حوزه با مطرح كردن مفهوم شهروند ‹‹ استقلال ›› ذاتي در وجود انسان كه يكي از عناصر مهم بشر انگاري است اثبات مي شود. در حوزه هنر و زيبا شناسي كانت با تكيه بر مفهوم نبوغ، هنر را به سوژه يا موضوعيت نفساني نسبت مي دهد، لذا جايگاه هنر از ملكوت آسمان به برهوت زمين تغيير كرد. در حوزه دين بر خلاف نگرش گذشتگان كه اخلاق را متكي به دين مي دانستند، دين را متكي بر اخلاق مي داند و اين انقلاب آغاز بشري شدن دين و اصالت بخشيدن به بشر در فرهنگ عصر جديد است. انقلاب كپرنيكي كانت كانت در حوزه دين به اين معني است كه زندگي براي دين داشتن نيست بلكه دين براي زندگي كردن است و ديني كه نتواند جوابگوي نيازهاي زندگي زمان خود باشد بايد از صحنه زندگي حذف شود.