تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : فريبا غلاميان

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مهدي دهباشي

تاريخ دفاع : 15/11/80

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : -

جايگاه دين در فلسفه هگل

چكيده

آنچه در اين رساله مورد بررسي و پژوهش قرار گرفته، مطالبي است پيرامون دين، تعريف و علل پيدايش آن و سير تطور تاريخي آن تا زمان هگل، ديدگاههاي هگل در مورد دين و جايگاه آن در فلسفه او و نظريات متكفران بعد از هگل كه به نوعي تحت تاثير افكار و انديشه هاي او بوده اند. بحث هگل راجع به دين مربوطه به حوزه فلسفه روح است اما از آنجا كه تمام مطالب فلسفه هگل يك زنجيره به هم متصل است براي فهم نظر او راجع به دين بايد روح را بشناسيم. روح يك واژه بنيادي در آثار هگل است و ذاتي است كاملا متعين، زنده، فعال، مستقل و آگاهي كه غير بودن را در خودش دارد و خود موضوع معرفت خودش واقع مي شود. اما علمي كه تجلي روح مطلق را به خودش در معرفت روح انسان بررسي مي كند فلسفه روح نام دارد. فلسفه روح شامل سه بخش است: روح ذهني و روح عيني كه هر دو پايان پذيرند و روح مطلق كه پايان پذيرند و بيكران است. اما شيوه هاي آگاهي انسان بر مطلق يا مراحل آن عبارتند از: هنر، دين و فلسفه كه موضوع و هدف هر سه مطلق است و هر سه فعاليتهاي دائمي روح هستند اما شيوه حصول آنها با يكديگر فرق دارد. هنر مطلق رابصورت اعيان محسوس درمي يابد. دين بصورت انديشه هاي فرو پوشيده در خيال و تصوير وفلسفه، مطلق را به صورت انديشه ناب و در حيطه خرد بررسي مي كند. هگل دين را صورت بسيار عالي از تجلي روح مي داند او دين را شعور به خود روح مطلق مي داند كه بوسيله روح متناهي متجسم مي شود و در جاي ديگر دين را عبارت از خود آگاهي خدا مي داند يعني خدا از طريق فعاليت انسان به خودآگاهي مي رسد. خداوند از نظر هگل آن حقيقتي است كه خود به نحو مطلق به خود، آگاهي دارد و علم محض خويشتن است. او غايت همه اديان را يگانگي خدا و آدمي مي داند و اين يگانگي همان محتواي روح مطلق است كه تنها در دين مسيحيت بدست مي آيد. هگل مصداق دين مورد نظر خود را مسيحيت گرفته و عقيده دارد كه امكان يكي شدن متناهي با نامتناهي تنها در اين دين بدست مي آيد. به نظر هگل تمامي دقايق اصلي مفهوم دين و كل حقيقت و اجزاء آن در مسيحيت جمعند. حكم اساسي مسيحيت آن است كه خدا روح انضمامي و شخص است و دانش از اركان اصلي اين دين است. دين مطلق حاوي حقيقت مطلق است اما عيبش آن است كه مطلق را به صورت محتمل و تصويري بيان مي كند و براي رفع اين عيب حقيقت مطلق را بايد درقالب انديشه ناب بيان كرد كه راه به فلسفه مي برد.

بعد از هگل بين پيروان او بر سر تفسير ايده خدا و نظر هگل راجع به مسيحيت اختلافات زيادي بوجود آمد و متفكران مختلف در اين رابطه نظريات متعددي ابراز كرده اند.