تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 7/11/80

رشته و گرايش : علوم اجتماعي- جامعه شناسي

استاد مشاور : دکتر مهدي اديبي سده

نام و نام خانوادگي : جلال نوحي

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر بهجت يزدخواستي

بررسي تئوريهاي جامعه شناسي انقلاب و ميزان انطباق آنها با انقلاب مشروطه ايران

چكيده

تئوريهايي كه درباره ي انقلاب عرضه شده اند ، به سه دسته قابل تقسيم مي باشند : دسته اول به علل پديد آورنده اين پديده ، دسته ي دوم به روند خيزش انقلاب و دسته ي سوم به پيامدهاي آن پرداخته اند. عمده تفاوت تئوريها ي انقلاب ، در خصوص علل بروز انقلاب مي باشد و مي توان گفت بيشتر اختلاف نظر جامعه شناسان انقلاب در مرحله ي قبل از انقلاب خلاصه مي شود . در اين تحقيق شش نظريه يا رهيافت كه به بررسي چگونگي پيدايش انقلاب در جوامع مختلف پرداخته اند ، مورد استفاده قرار گرفته است و سعي شده انقلاب مشروطيت ايران (1911-1905.م) به كمك آنها بررسي و تبيين شده و ميزان انطباق هريك از تئوريهاي انقلاب با انقلاب مذكور مشخص شود.

از آنجا كه عمده اختلاف تئوريهاي مورد نظر به دوران قبل از انقلاب باز مي گردد، بخش اصلي تحقيق حاضر نيز به دوران قبل از انقلاب و چگونگي پيدايش اين پديده اختصاص دارد . روش كار اينگونه بوده است كه ابتدا هر يك از نظريه هاي انقلاب شرح داده شده و عناصر اصلي آن مشخص گرديده اند و سپس انقلاب مذكور در قالب آن نظريه مطالعه شده است . مي توان گفت در اين تحقيق ، انقلاب مشروطيت صحنه اي براي آزمايش نظريه هاي انقلاب بوده است كه از اين طريق ميزان توانايي نظريه هاي انقلاب مشخص گرديده و همچنين جنبه هاي مختلف انقلاب مشروطيت مورد باز خواني و شناخت قرار گرفته است .نتايج زير را مي توان از تحقيق حاضر برداشت نمود :

- نظريه ي «ماركس» در عين اينكه مي تواند بخشي از واقعيت تاريخي مربوط به نقش تجار و اصناف را در انقلاب مشروطه تبيين كند ،اما در انطباق با انقلاب مذكور توانايي كمي دارد ، زيرا اين رويداد فراتر از انقلاب يك طبقه ي خاص بر عليه طبقه اي ديگر و يا حاصل تضاد منافع طبقاتي در سير تحولات تاريخي مكتب ماركسيسم است.

- نظريه ي «اسكاچپول » را مي توان قابل تعميم به انقلاب مشروطيت و داراي انطباق با آن تلقي نمود . زيرا شرايط و مراحلي را كه اين نظريه پرداز براي وقوع انقلاب اجتماعي بيان مي دارد ، در انقلاب مذكور وجود دارند.

- نظريه ي «جانسون» قابل انطباق با انقلاب مشروطيت است و مي توان اين انقلاب را ناشي از عدم هماهنگي ارزشها و محيط اجتماعي دانست. شرايط وقوع انقلاب طبق اين نظريه يعني عدم تعادل نظام اجتماعي،مصالحه ناپذيري رهبران و عوامل شتابزا در انقلاب مشروطيت وجود دارند .

- نظريه ي« هانتينگتون» را مي توان تا حد بسيار زيادي قابل انطباق با انقلاب مشروطه دانست . زيرا به رغم پديد آمدن تغيير در ساختار اقتصادي و اجتماعي ايران (قرن19.م)ساختار سياسي سنتي حاكم ، همچنان بدون تغيير باقي مانده بود و نهادهاي سياسي موجود توان پاسخگويي به انديشه ها و نيروهاي جديدي كه خواهان مشاركت سياسي و نظارت بر حكومت بودند را نداشتند.

- نظريه ي «پاره تو» بدليل تمركزي كه به گردش نخبگان داشته و فقط به قدرت سياسي و نحوه ي بدست آوردن آن اهميت مي دهد ، با توجه به علل مقطعي وكوتاه مدت انقلاب مشروطيت توانايي تطبيق با انقلاب مذكور را دارد . گرچه اين نظريه نمي تواند تمامي جنبه هاي انقلاب را تبيين نمايد.

- رهيافت روانشناسانه ي انقلاب داراي كمترين توان در تطبيق با انقلاب مذكور است زيرا اطلاعي از ميزان محروميت نسبي حس شده توسط افراد دوره ي مشروطه و ميزان اختلاف بين انتظارات ارزشي و تواناييهاي ارزشي وجود ندارد . احساس محروميت را كه متغيري روانشناسانه است را نمي توان از شاخصهاي عيني و اجتماعي استنباط كرد.

بنابر اين انقلاب مشروطيت ايران ، ناشي از برهم نهاده شدن عوامل بسياري است كه هر نظريه ي انقلاب ، بُعدي از آنرا مي شناساند.