تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : محمد مهدوي نسب

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر محمدجواد صافيان

تاريخ دفاع : 26/6/87

رشته و گرايش : فلسفه- غرب

استاد مشاور : -

مرگ در انديشه كي ير كه گور

چكيده

كي­يركه­گور (1813- 1855)، فيلسوف شهير دانماركي، در آثار خويش به طور پراكنده ولي مستمرّ، به بحث وكنكاش درباره­ي مرگ و نسبت آن با زندگي، پرداخته است. از نظر او نحوه­ي تلّقي از مرگ و رويكرد به آن، به نحو تنگاتنگي با ديدگاه فرد نسبت به زندگي در پيوند مي باشد. مرگ و زندگي، دو همزادي هستند كه در سراي طبيعت به گونه­اي جداناشدني با يكديگر وجود دارند، زيرا حتّي در تولّد هم آدمي مي­ميرد، پايان در همان سرآغاز هم هست. در انديشه­ي كي­يركه­گور، انسان كه آميخته­اي از امر كرانمند و بي­كران است، تنها زماني قادر خواهد بود به حقيقت دست يابد كه به امكان ذاتي خويش آگاه شود و اين امري است كه با آگاهي به قطعيّت مرگ خويش فرا مي آيد. بنابراين، به پرسش از وجود بايد از طريق پرسش از مرگ روي نمود؛ اينكه نسبت خود با مرگ چيست؟ ژرفا و كمال وجودي انسان را از طريق پاسخ او به اين پرسش مي‌توان نظاره گر بود.

در اين راستا كي­يركه­گور در آثار خويش امكان نگرش به مرگ از چشم انداز ابژكتيو يا آفاقي را ردّ مي‌كند و تنها طريقه­ي نگرش درست به مرگ را جديّتي مي­داند كه از رهگذر درون بيني سوبژكتيو يا انفسي فراهم مي­آيد. جديّت، به معناي ايجاد پيوندي دروني بين خود و مرگ خويشتن است، خود را همچون مرده ديدن. ديگر روش­هاي انديشيدن به مرگ نمي­توانند انسان را به حقيقت خود رهنمون گردند. تنها مرگ­آگاهي با جديّت است كه مي تواند جهت و نيروي لازم براي دست يافتن به حقيقت وجودي را به انسان ارزاني دارد. امّا، در ارتباط با نسبت خويش با مرگ در تفكّر جدّي به آن، بايد سه امر را لحاظ كرد؛ نخست آنكه فرا رسيدن مرگ امري قطعي و در عين حال زمان آن امري نامعلوم است، و زماني كه مرگ از راه مي­رسد ديگر همه چيز تمام است.

بدين ترتيب، در اين پژوهش كوشش شده است تا پاسخ انسان­ها به مسأله­ي مرگ، در انديشه­ي كي‌يركه‌گور مورد بررسي و بازبيني قرار گيرد. اين بررسي از نقطه­ي آغازين خلقت انسان آغاز، و به فرجامين سراي آدمي در جهان ديگرمنتهي مي­گردد.

كليد واژه‌ها: مرگ، ساحت‌هاي سه گانه، جديت، ايمان، مرگ از دنيا