تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : سيد حسين کاظمي

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مهدي دهباشي

تاريخ دفاع : 22/12/86

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : دکتر سعيد بيناي مطلق

معرفت از ديدگاه دكارت

چكيده

معرفت ،از مباحث اصلي تفكر فلسفي بوده واز قديم مورد توجه فيلسوفان قرار گرفته است. در اين مسير از شروع تفكر عقلي تا کنون همه دانشمندان به نحوي نگرشي معرفتي درباره همه امور از جمله (خدا، جهان، انسان) داشته اند.

از جمله فيلسوفاني که به اين مهم پرداخته  و معرفت از مباحث عمده فلسفه وي مي باشد رنه دکارت است. وي معرفت را به لحاظ تحولات علمي زمان خويش مورد بررسي قرار داد. او سعي كرد تا مباني معرفت را از قلمرو ماوراء طبيعت به درون فكر بشر سوق دهد و پايه هاي آن را در تفكر درون ذات و خودآگاهي انسان مستقر سازد.

دکارت به پيروي از افلاطون، معرفت را به دست آمدني مي داند، به شرط آنکه همانطور که افلاطون مي گفت خطاناپذير كلي، يقيني و واقعي باشد و اين معرفت شامل ادراک حسي نخواهد بود.

وي به شيوه استاد خود افلاطون، معرفت را امري عيني ،کلي و عقلاني مي دانست. پس شناخت حقيقي را شناختي مي‌دانست نامتغير و جاودانه که فقط از طريق عقل امکان پذير است.

دكارت از بنيانگذاران مكتب عقل‌گرايي در فلسفه غرب است . در معرفت شناسي او ذهن ، روح و عقل مقدم بر جسم است و عالم عقلاني رامقدم بر عالم جسماني تلقي مي كرد. تأثيرات انديشه او را در معرفت شناسي مي توان در پيروانش مثل لايب نيتس و اسپينوزا و مالبرانش و . .. دنبال كرد.

تجربه گرايان يا آمپريست ها بر خلاف عقل گرايان متوجه جنبه مادي فلسفه دکارت شدند و اين جنبه از فلسفه وي را بسط د ادند و منشا همه شناخت هاي آدمي را حس وتجربه دانستند. از نمايندگان اين مكتب مي توان بيكن ، لاک، بارکلي و هيوم را نام برد.

از ديدگاه دکارت مهمترين و بنيادي ترين ابزار شناخت براي آدمي عقل يا تعقل است؛ و تنها عقل است که مي‌تواند ما را به شناخت حقيقي و يقيني برساند.

دکارت با ارائه تصوير جديدي از کارکرد عقل که کاملا با روح عصر جديد نيز سازگار است، اروپائيان را قادر ساخت تا باتبعيت ازروش وي ،نه تنها در فلسفه بلکه در رياضيات ، علوم طبيعي و ساير علوم به موفقيت هاي چشمگيري دست‌يابند.

در اين پايان نامه سعي شده تا سير معرفتي آراء اين فيلسوف برجسته در راستاي تحول انقلاب علمي اروپا مورد مداقه و بررسي قرار گيرد. انقلاب دكارتي بيشتر متوجه متدولوژي جديد در زمينه معرفت شناسي است .تحول فكري اونقطه عطفي در تاريخ فلسفه غرب است كه با « ارغنون جديد» روح تازه اي به درون آن دميده شده بود.

اين پايان نامه شامل يك مقدمه و سه فصل است. در مقدمه زندگي وآثار علمي دکارت به طور مختصر بيان شده است. در فصل اول بحث متدولوژي و ارغنون جديد ، در فصل دوم مباني معرفت شناسي دکارت و در فصل سوم استنتاج مطالب کلي فصول مورد ارزيابي ونقد و تحليل قرار مي گيرد.

کليد واژه ها: دکارت ، معرفت ، عقل، دواليسم ، بداهت و تمايز