تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 23/3/77

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : دکتر فتحعلي اکبري

نام و نام خانوادگي : امراله معين

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مهدي دهباشي

ترجمه‌ و تحقيق‌ چهار تامل‌ از "تاملات‌ دكارتي‌"  مقدمه‌اي‌ برپديدارشناسي‌

چكيده

تأملات‌ دكارتي‌ حاصل‌ مساعي‌ پژوهنده‌ بردباري‌ است‌ كه‌ باطبع‌ خلاق‌ شگفت‌ انگيز خود در دنباله‌ راه‌ پديدارشناسي‌ استعلائي‌ به‌ عالم‌ انديشه‌ و تفكر تقديم‌ ميگردد. اين‌ كتاب‌ آخرين‌ و احتمالا" پيچيده‌ترين‌ تلاش‌ هوسرل‌ براي‌ تعريف‌ پديدارشناسي‌ به‌ منزله‌ علمي‌ دقيق‌ بود و او نخستين‌ كسي‌ بود كه‌ اذعان‌ داشت‌ اين‌ تلاش‌ چندان‌ موفقيت‌ آميز نبوده‌ است‌.

هوسرل‌ هر چند در نخستين‌ سطور تاملات‌ دكارتي‌ تقريبا" كل‌ محتواي‌ اصولي‌ فلسفه‌ دكارت‌ را رد ميكند. اما پديدارشناسي‌ خود را به‌ عنوان‌ يك‌ دكارت‌ گرائي‌ نوين‌ مسخص‌ مي‌كند. تاملات‌ دكارت‌ الگوئي‌ بارز براي‌ پديدارشناسي‌ هوسرل‌ بود اما او معتقد بود كه‌ تحليل‌ دكارت‌ هنوز به‌ اندازه‌ كافي‌ ريشه‌اي‌ نيست‌. به‌ نظر هوسرل‌ دكارت‌ كليد كشف‌ بزرگي‌ را دردست‌ داشت‌ كه‌ در استفاده‌ از آن‌ ترديدكرد و آن‌ را براي‌ وصول‌ به‌ نتايج‌ حياتي‌ بكار نبرد. اما به‌ يقين‌ آشكار كرد كه‌ من‌ متفكر شك‌ ناپذير ريشه‌ تمام‌ معرفت‌ ماست‌.

هوسرل‌ در اين‌ اثر ميكوشد تا ضمن‌ تحليل‌ دقيق‌ آگاهي‌ مضاميني‌ را كه‌ دكارت‌ از اصل‌ معروف‌ مي‌انديشم‌نتوانسته‌ بود استخراج‌ كند، بيان‌ كند. اين‌ كار را او باروش‌ تاويل‌ استلائي‌ انجام‌ مي‌دهد كه‌ نوعي‌ معارضه‌ با اصالت‌ روان‌ شناسي‌ و اصالت‌ معنا از همين‌ جا شروع‌ مي‌شود.

او درچهار تامل‌ اول‌ با مسايلي‌ سروكار دارد كه‌ قبلا" در تمام‌ آثار او بكار رفته‌ بود و تنها در اين‌ كتاب‌ قصد دارد تحليل‌ بهتري‌ از آنها ارائه‌ كند. مسأله‌اي‌ كه‌ هوسرل‌ قبلا" به‌ اين‌ صورت‌ به‌ آن‌ نپرداخته‌ بود و در اين‌ اثر به‌ آن‌ پرداخت‌ من‌ استلائي‌ بود. من‌ استعلائي‌ عبارت‌ از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ صرفا" در ارتباط‌ با عينيتهاي‌ التفاتي‌ است‌. من‌ اسنعلائي‌ بداهتا" براي‌ خورش‌ وجود دارد. ذاتا" و مستمرا" خودش‌ را چونان‌ موجود بر مي‌سازد. بوسيله‌ روش‌ تاويل‌ استعلائي‌، هر متامل‌ استعلائي‌ به‌ من‌ استعلائي‌ خود بر مي‌گردد. عملي‌ را كه‌ من‌ استعلائي‌ انجام‌ مي‌دهد هوسرل‌ هم‌ ذهني‌ استعلائي‌ مي‌نامد. هوسرل‌ براي‌ بيان‌ دقيق‌ تر اين‌ معناي‌ من‌ به‌ مناد انصمامي‌ لايب‌ نيتسي‌ اشاره‌ ميكند.

مساله‌ تبيين‌ نوئتيك‌ ونوئماتيك‌ از آگاهي‌ كه‌ دنباله‌ و نتيجه‌ حيث‌التفاتي‌ آگاهي‌ است‌ از موضوعات‌ ديگر در اين‌ اثر مي‌باشد. هركنش‌ آگاهي‌ تنها وقتي‌ متعين‌ مي‌شود و تشخص‌ مي‌بابد كه‌ فقط‌ آنگونه‌ كه‌ مورد التفات‌ واقع‌ مي‌شود. درك‌ شود. هوسرل‌ براي‌ بيان‌ نزديكي‌ بين‌ آگاهي‌ و متعلق‌ شناسائي‌ مفهوم‌ تكوين‌ فعال‌ و انفعالي‌ را وارد مي‌كند. تكوين‌ فعال‌ اين‌ عمل‌ آگاهي‌ است‌ كه‌ بوسيله‌ آن‌ من‌ به‌ كمك‌ افعال‌ خاص‌ خودم‌ و بعنوان‌ موجد، آفريننده‌ و قوام‌ بخش‌ مداخله‌ مي‌كنم‌. تكوين‌ امفعالي‌ عبارت‌ است‌ از امري‌ كه‌ تاكنون‌ شكل‌ يافته‌ و به‌ انجام‌ رسيده‌ است‌. مساله‌ ديگر مربوط‌ به‌ بداهت‌ است‌. هوسرل‌ با گسست‌ كامل‌ از بداهتي‌ كه‌ در نزد دكارت‌ بود به‌ بداهت‌ ماقبل‌ حملي‌ و بينش‌ محض‌ روي‌ مي‌آورد. بداهت‌ از نظر هوسرل‌ عبارت‌ است‌ از اينكه‌ چيزي‌ خود را بي‌ واسطه‌ بروجدان‌ عرضه‌ نمايد و به‌ عبارت‌ ديگر خوددادگي‌ بديهي‌ است‌. بداهت‌ دونوع‌ است‌: بداهت‌ قطعي‌ و بداهت‌ كافي‌. بداهت‌ كافي‌ آرماني‌ دست‌ نيافتني‌ است‌، بداهت‌ قطعي‌ تنها دريك‌ مورد خاص‌ ميسر است‌ و آن‌ علم‌ ما به‌ وجود خودمان‌ است‌.

در تامل‌ پنجم‌ هوسرل‌ دريچه‌ ديگري‌ را بسوي‌ مساله‌ لين‌الاذهان‌ استعلائي‌ و زيست‌ جهان‌ ميگشايد. مساله‌ اين‌ بود كه‌به‌ آساني‌ مي‌توانستند اشكال‌ كنند كه‌ پديدارشناسي‌ استعلائي‌ به‌ يك‌ صورت‌ آراسته‌ از اصالت‌ من‌ پناه‌ برده‌ و هرواقعيتي‌ را به‌ خود آگاهي‌ من‌ ازگردانده‌ است‌: اما اين‌ انتقاد درصورتي‌ موجه‌ است‌ كه‌ من‌ در اطراف‌ خود ديگران‌ را نبينم‌ و نشناسم‌ و اين‌ ديگران‌ همانها هستند كه‌ در اصطلاح‌ فلسفه‌ تحليلي‌، نفوس‌ و اشخاص‌ ديگر خوانده‌ مي‌شوند.