تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 14/9/78

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : دکتر محمدجواد صافيان

نام و نام خانوادگي : مرضيه پيراوي ونک

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مرتضي حاج حسيني

عالم از ديدگاه مرلوپونتي

چكيده

پايان نامه متشكل از نه فصل ، يك چكيده به زبان فارسي ، يك مقدمه و يك چكيده به زبان انگليسي و دو بخش ضميمه با عنوان ‹‹واژه‏نامه›› و توضيح برخي از واژه‏ها مي‏باشد و در 210 صفحه تهيه و جمع‏آوري شده است . از آنجا كه منابع مربوط به فلسفه موريس مرلوپونتي فرانسوي ، به زبان فرانسه وانگليسي است واز طرفي در اين كار پژوهشي عمدتاً از كتب فلسفي مرلوپونتي خاصة مهمترين كتابش با عنوان ‹‹پديدارشناسي ادراك حسي›› استفاده شده ، اساساً در اين راه از طريق ترجمه منابع انگليسي دست اول و دست يابي به شبكة اينترنت مدد گرفته‏ايم و اين خود بوضوح روشنگر زحماتي است كه براي تهيه اين رساله كشيده شده است.

به طور اختصار بايد گفت : مرلوپونتي ، فيلسوف پديدار شناسي است كه در عين حال يكي از فلاسفه مهم اگزيستانس نيز به شمار مي‏رود زيرا اساساً تفاوتي ميان مكتب پديدار شناسي و اگزيستال نمي‏داند و دمي را امتداد مجاز مكتب پديدار شناسي مي‏داند . سعي ‏اش در تلفيق و آشتي ميان فلسفة‌هايدگروهوسرل و رفع نواقص مكاتب عقل گرا و ترجبه گرا است . او آمده تا به هر گونه دوگانه انگاري چه در زمينه ابژه و سوژه و چه در زمينه تن و ذهن و ... پيان دهد واين مهم را با تغيير دادن مركز ثقل يا محور انجام مي‏دهد . در تفكر او محور ‹‹عالم›› است و من به مثابه ‹‹كون في العالم›› هستي مي‏يابم و هستي من جدا از وجودم در عالم نيست ( عدم جدايي بين سوژه و عالم) كون في العالم اولين و مهمترين تماس و ارتباط مستقيم خود را با عالم از طريق ‹‹ادراك حسي›› انجام مي‏دهد و ادراك زير پايه تمام لايه‏هاي ديگر شناخت است و اين خود دليل اهميت نقش ‹‹ادراك›› در فلسفه اين فيلسوف مي‏باشد . سوژه ‹‹ادراك ›› يا ‹‹مدرك›› كيست ؟ سوژه ، آگاهي تجسد يافته يا تن آگاه (Conscious body) است و ايژه ادراك نيز يك كل سازمان يافته است كه گوئي روح و روان در آن موجود است .ابداع مرلوپونتي در تعيين نقش صحيح تن است . او بر خلاف فلاسفه عقل گرا سوژه را نه آگاهي محض مي‏داند و نه بر غم نظر فلاسفه تجربه گرا تن را نيز تن ابژه كه بر روي ميز تشريح ديده مي‏شود ، تلقي نمي‏كند بلكه اين تن ، تني آگاه است نه تني منقعل در عمل ادراك حسي ، تني است كه اولين رويارويي ما را با عالم مهيا مي‏سازد و از طريق همين تن با عالم و اشياء‌ در تماس مستقيم قرار مي‏گيريم . پس در واقع اين تن ، خود آگاهي است يا به عبارتي تن آگاه يك كل يا گشتالت است كه اجزاء آن از هم جدا نيستند . با چنين تفسيري هر گونه جدايي بين سوژه و ابژه و ذهن و تن از ميان مي‏رود ( كه او خود با تفاسير بسيار و دلايل محكم به رفع هرگونه دو گانه انگاري مي‏پردازد ) . حال چنين سوژه‏اي از آنجا كه تن يافته و مجسد است و از طرف ديگر زمانمند مي‏باشد نمي‏تواند مطلقاً آزاد عمل نمايد ( بر خلاف نظريه آزادي مطلق سارتر) بلكه واجد آزادي مشروط است.