تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 10/12/77

رشته و گرايش : علوم اجتماعي- جامعه شناسي

استاد مشاور : دکتر مصطفي عمادزاده

نام و نام خانوادگي : ابراهيم مسعودنيا

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر ابراهيم انصاري

ابعاد اجتماعي خصوصي سازي نهاد پزشكي ( مطالعه موردي : بيمارستانهاي شهر اصفهان )

چكيده

در هر جامعه‏اي ، برخي پديده‏هاي پاتولوژيك (آسيب‏شناختي) وجود دارند كه عدم تدارك و تعبيه طرحها و برنامه‏ريزي درست در جهت كنترل و رفع آنها ، مي‏تواند جوامع را در مسير بهنجار و عادي حركتشان ، يا اختلال مواجه ساخته و نظام اجتماعي ، بطور كلي ، و خرده نظامهاي جامعه را با دژ كاركرد مواجه سازد . انحراف ، جرم ، بيماري و ..... ، از جمله اين پديده مي‏باشند . بيماري مي‏تواند با ناتوان ساختن افراد در اجراي كاركردها و ايفاي نقش‏هايشان در جامعه ، موجبات اختلال در روابط اجتماعي و ركود اقتصادي ، سياسي و فرهنگي را فراهم آورد.

بدين سبب ، هر جامعه‏اي منطبق با پيشينه تاريخي ، سازمان سياسي ، نظام اقتصادي و شرايط فرهنگي خود ، نظريه‏ها و رويكردهاي خاص خود را نسبت به بيماري و تندرستي ، شكل داده و سيستم‎‏هاي ويژه‏اي براي مقابله با آن پديده‏هاي آسيب شناختي ، تعبيه مي‏نمايد . اجراي هر سيستمي درباره عرضه مراقبت بهداشتي ـ درماني نقاط قوت و ضعف خاص خود را داراست . براي مثال ، در نظامهاي مراقبت درماني مبتني بر بازار ، تا،كيد بيشتر ، معطوف به كارايي است . در مقابل ،‌مشخصه خاص نظامهاي پزشكي سوسياليستي ، برابري مي‏باشد . در عين حال تلاش جوامع مختلف متمركز بر اين امر است كه ، مدلي از عرضه مراقبت درماني را تدارك ببينند كه هم مشتمل بر عدالت توزيعي درباره خدمات درماني شود و هم ، خدمات مذكور ، با مطلوبترين كيفيت ، در اختيار شهروندان قرار گيرد . تعبيه چنين مدلي ، متضمن شناخت ابعاد و زواياي مختلف نظامها و مدلهاي مختلف عرضه خدمات درماني است.

پژوهش حاضر ، كوششي است در جهت تحقق چنين هدفي . اين پژوهش در صدد است تا نقاط منفي مدل عرضه مراقبت درماني در نظام پزشكي ايران ،‌كه از آن به عنوان « طرح نوين اداره امور بيمارستانها» ياد مي‏شود را نشان دهد . مسائل برابري توزيع خدمات درماني و كارايي اين مدل در عرضه خدمات به بيماران در كانون توجه اين پژوهش قرار دارد.

بر اين اساس ،‌براي انجام چنين پژوهشي ، طرح چهار فرضيه ، به عنوان موتور تحقيق ، اساس كار قرار گرفته است . از فرضيات طرح شده، ‌سه فرضيه، به رابطه بين پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي افراد و پايگاه تندرستي آنها مربوط مي‏شود . استدلال ما در رابطه با سه فرضيه مذكور ،‌در چارچوب ديدگاه ستيز ، اين است كه ،‌در نظامهاي پزشكي با رويكرد بازار گرايانه ، بين جايگاهي كه هر فرد در سلسله مراتب اجتماعي و اقتصادي ، اشغال مي‏كند و ميزان برخورداري وي از مراقبت بهداشتي ـ درماني ،‌رابطه مثبت وجود دارد . فرضيه چهارم پژوهش حاضر ، به كارايي مدل حاضر در عرضه خدمات درماني مربوط مي‏گردد . در ارتباط با اين فرضيه در قالب تئوري گزينش عقلايي در علم اقتصاد و تئوري مبادله در جامعه شناسي ،‌استدلال كرده‏ايم كه ، از آنجا كه انسانها در قالب اوقات ، مبناي رفتار خود را ،‌منفعت شخصي و كسب سود ،‌قرار مي‏دهند ،‌بنابراين استفاده از سيستم پرداخت دستمزد مبتني بر « في ـ فور ـ سرويس » (دستمزد در برابر خدمت) از طريق كوشش تامين كنندگان مراقبت درماني در جهت كسب دستمزد بيشتر ،‌موجب كاهش كيفيت عملكرد مؤثر پزشكان در ارائه خدمات به بيماران مي‏گردد.

به لحاظ متدولوژيك ، پژوهش حاضر ،‌در چارچوب يك ديدگاه اثباتي و با شيوه پيمايشي انجام شده است . جهت محدود كردن موضوع مورد مطالعه ، كار پژوهش را با انتخاب نمونه‏اي از بيمارستانهاي سطح شهر اصفهان ( به صورت مطالعه موردي) و سپس انتخاب دو دسته از پاسخگويان يعني بيماران و پزشكان از بيمارستانهاي نمونه ، آغاز كرده‏ايم . تكنيك‏هايي كه براي جمع‏آوري اطلاعات مورد استفاده قرار گرفته‏اند عبارتند از مصاحبه و پرسشنامه.

يافته‏هاي پژوهش نشان مي‏دهد كه :

الف) در ارتباط با فرضيه اول « رابطه بين پايگاه اقتصادي افراد و ميزان دستيابي آنان به خدمات درماني » مشخص گرديده كه ، رابطه مثبتي بين وضعيت افراد در سلسله مراتب اقتصادي و ميزان دستيابي آنان به مراقبت درماني وجود دارد . به بيان دقيق‏تر ،‌هر چه پايگاه اقتصادي افراد بالاتر باشد ،‌ به همان نسبت ،‌دسترسي آنان به خدمات درماني نيز بيشتر است.

ب) درخصوص فرضيه دوم « رابطه بين ميزان نياز طبقات اجتماعي پائين و ميزان استفاده آنان از خدمات درماني » مشخص گرديده كه اين رابطه ، رابطه‏اي معكوس است به عبارت ديگر ،‌هر چه نياز افراد چنين طبقه‏اي به مراقبت درماني بالاتر مي‏رود ،‌ميزان استفاده آنها ،‌كاهش مي‏يابد.

ج) در ارتباط با فرضيه سوم « رابطه بين خصوصي كردن بيمارستانها و ايجاد نارضايتي مردم نسبت به عملكرد اين نهاد » روشن گرديد كه ،‌بطور كلي ،‌مردم از عملكرد اين نهاد ،‌در رابطه با چگونگي عرضه خدمات درماني ، ناراضي هستند.

د) و بالاخره در ارتباط با فرضيه چهارم » رابطه بين خصوصي سازي نهاد پزشكي و كاهش كيفيت عملكرد مؤثر پزشكان ، با استفاده از تكنيك نگرش سنجي از پزشكان ، مشخص گرديد كه ،‌اكثريت قريب به اتفاق پزشكان بر اين باور بودند كه ،‌اجراي سيستم پرداخت في ـ فور ـ سرويس ( دستمزد در برابر خدمت )‌موجب كاهش كيفيت عملكرد مؤثر پزشكان در ارائه خدمات به بيماران گرديده است.