تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : سيد نصيراحمد حسيني

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مهدي دهباشي

تاريخ دفاع : 12/11/84

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : -

مبناگرايي در معرفت شناسي غرب

چكيده

موضوع اين رساله «مبناگرايي در معرفت‌شناسي» است. روش پژوهش در اين رساله، كه از مسايل بنيادين است، روش استدلالي است. داده‌ها به روش كتابخانه‌اي گردآوري شده و سپس تجزيه و تحليل شده است. هدف از اين پژوهش بررسي مسأله شكاكيت با رويكرد مبناگرايانه است و انواع آن را به ‌طور‌مبسوط مورد بحث قرار مي دهد. در فصل اول پاره‌اي از مفاهيم مهم معرفت‌شناسي مورد بررسي قرار رفته است. معرفت‌شناسي يكي از حوزه هاي مهم فلسفه است كه بحث توجيه در آن در سال‌هاي اخير بيش از ديگر حوزه‌ها مطمح‌نظر معرفت شناسان قرار گرفته است. مبناگرايي نظريه‌اي است كه دربارة ساختار توجيه بحث مي‌كند. از نظر مبناگرايان باورها به دو دستة پايه و غير‌پايه تقسيم مي‌شوند. باورهاي‌پايه باورهاي هستند كه نيازي به توجيه ندارند، اما باورهاي غير‌پايه توجيه خود را باورهاي پايه به دست مي‌آورند. باورهاي پايه شالودة ساختار معرفت را تشكيل مي‌دهند و باورهاي ديگر بر آن‌ها استوار مي‌شوند.

در فصل دوم به انواع مبناگرايي اشاره شده و دربارة مبناگرايي كلاسيك به تفصيل بيشتر بحث شده است. مبناگرايي كلاسيك در دورة باستان آغاز مي‌شود و نمايندة برجستة آن در دورة ميانه، آكوِئيناس و در دورة جديد، دكارت است. از نظر مبناگرايان كلاسيك باورهاي پايه، يقيني و ترديد‌ناپذير اند و به سه دسته تقسيم مي‌شوند: باورهاي بديهي عقلي، باورهاي بديهي حسي و باورهاي خطا‌‌ناپذير. آكوئيناس از دو دسته نخست و دكارت از دسته اول و سوم جانبداري مي‌کنند. همچنين آنها صعود از باورهاي پايه به باورهاي غيرپايه را فقط از طريق استنتاج قياسي معتبر مي‌دانند. مبناگرايان دو دليل براي مبناگرايي برپا داشته اند: استدلال تسلسل و استدلال احتمال و يقين. اما مبناگرايي معتدل يا ضعيف، كه عنوان فصل سوم را تشكيل مي‌دهد، هم دربارة ويژگي‌هاي باورهاي پايه وهم صعود معرفتي با مبناگرايان كلاسيك اختلاف نظر دارند. مبناگرايي معتدل باورهاي پايه را خطاپذير مي‌داند و صعود از باورهاي پايه به باورهاي غيرپايه را، علاوه بر استنتاج قياسي، از طريق استنتاج استقرايي و استنتاج بهترين تبيين نيز معتبر مي‌داند

بر مبناگرايي به طور‌عام چند اشكال وارد شده است. برخي از آنها متوجه باورهاي پايه اند، برخي ديگر متوجه چگونگي صعود از باور هاي پايه به باورهاي غيرپايه اند. ايراد سوم به استدلال تسلسل وارد شده است. مبناگرايي معتدل يا ضعيف به طورخاص اين است كه نسبي‌گرايانه است. همة اين ايرادها قابل تأمل و بررسي اند. در پايان اين نكته خاطر نشان شده است كه در تقسيم مبناگرايي به گونه‌هاي مختلف نوعي آشفتگي در ميان مبناگرايان غربي مشاهده مي‌شود كه نيازمند بررسي دقيق‌تر است. هيچ نظريه‌اي بدون عيب و ايراد نيست. هرچند ايراد هاي چندي بر اين نظريه وارد شده است، اما محاسن آن در مقايسه با نظريه هاي رقيب به مراتب بيشتر از معايب آن است. بنابراين اين نظريه قابل دفاع‌تر است و بهتر از نظريه هاي ديگر به مسأله شكاكيت در حيطه توجيه پاسخ مي‌گويد. و به نظر مي رسد كه همين ويژگي اين نظريه است كه موجب اقبال دوباره معرفت شناسان در عصر حاضر شده است.