تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : ليلا سياوشي

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر يوسف شاقول-دکتر محمدجواد صافيان

تاريخ دفاع : 30/7/84

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : -

زبان در هرمنوتيک فلسفي گادامر

چكيده

هرمنوتيک فلسفي در قرن بيستم با طرح هيدگر به عنوان " هستي شناسي فهم " و به منظور رسيدن به فهم هستي آغاز شد. پس از آن، هانس- گئورگ گادامر با دغدغه دريافت نحوه رخ دادن فهم و شرايط حصول آن، به هستي شناسي فهم اصالت داده و آگاهانه هرمنوتيک خود را فلسفي و هستي شناختي مي نامد تا آن را از روش شناسي فهم متمايز سازد. با اين بينش، او به جاي تکيه بر طرح قواعد و اصول فهم، توجه خود را بر جريان فهم يعني رخدادي که براي ما روي مي دهد، متمرکز مي کند و در مقابل چشم داشتن به روش که در سنت هرمنوتيکي و فلسفي پيش از او، شاهراه رسيدن به حقيقت، يقين و فهم تلقي مي شد، با جستجو در بصيرت يونانيان ديالکتيک و تجربه مشارکت در موضوع را سلوک شايسته مواجهه با موضوع پيش روي مي يابد.

گادامر با پي گرفتن رهيافت ديالکتيکي خود در سه قلمرو تجربه هرمنوتيکي زيبايي شناسي، تاريخ و زبان به اين امر بصيرت مي يابد که از يک سو سرچشمه فهم، سنت (تاريخ) به معناي جريان معاني پويا و منتقل شده و از سوي ديگر بستر سنت، زبان است. بدين ترتيب او که متاثر از هيدگر فهم را به نحوه هستي انسان تعريف مي کند، آن را تاريخمند و زبانمند مي شمرد. در اين ميان، جهان انساني نيز همان قلمرو فهم مشترکي است که به واسطه زبان در برابر انسان گشوده مي شود. گادامر ذات زبان را گفت و گو مي داند و در مقابل چارچوب تنگ منطق گزاره اي، زبان را به معناي وسيع گفتار در نظر مي گيرد. در همين خصوص، او در برابر تاکيد بر صورت و کارکردهاي ابزاري زبان به سرشت زبان زنده و مشارکت ما در آن اشاره مي کند و در نهايت در مقابل ديدگاهي که زبان را امري ابژکتيو و ابزار رسيدن به فهم تلقي مي کند، با انکار فاصله ميان فهم و زبان، بر مبناي نقش وساطت زبان، فهم را زبانمند مي داند. زبان واسطه اي است که فهم در آن رخ مي دهد و به دليل ساختار تأملي آن که همواره با عرضه گفته، ناگفته را نيز منعکس مي کند، خود مستور باقي مي ماند.

گادامر اين نا آگاهي زبان از خود را ويژگي ذاتي آن مي شمرد. در نهايت، او با در نظر گرفتن زبان به عنوان هستي امور فهميدني، زبان را تصوير مي داند. بر اين اساس آنچه خود را در انحاء مختلف و در صور تاريخي تأويل مي کند، هستي است که اين تأويل ها ( صور زباني ) تصوير هستي و جدايي ناپذير از آن هستند؛ لذا هستي در خود متفاوت و در عين حال اينهمان است. تأويل هاي تاريخي هستي همان زبان و سنت هاي متفاوتي است که در قالب آن آشکار شده و تصوير هستي تلقي مي شود؛ از اين روست که هستي از تصوير خود جدايي ناپذير است.

بر اين اساس، زبان افق عامي است که هر چيز قابل فهمي را در بر مي گيرد و همين نکته جان مايه کليت هرمنوتيک نزد گادامر است که بر مبناي آن زبان بنيان هستي شناسي فهم قرار مي گيرد.

با توجه به محوريت زبان در هرمنوتيک فلسفي گادامر به عنوان بنيان هستي شناسي فهم و پيوند آن با جهان، فهم و هستي، اين پژوهش با روش تحليل محتوا-اسنادي، به تبيين سرشت زبان، نسبت آن با فهم و نقش زبان در تجربه هرمنوتيکي در چارچوب هرمنوتيک فلسفي گادامر پرداخته است.