تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : فرزانه انصاري پور

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر سعيد بيناي مطلق-دکتر يوسف شاقول

تاريخ دفاع : 26/7/84

رشته و گرايش : فلسفه-غرب

استاد مشاور : -

شناخت شناسي فمينيستي

چكيده

هدف از اين پژوهش تبيين و تحليل نظريه‌ي شناخت‌شناسي فمينيستي و چالش هاي مورد مواجهه‌ي آن است . ما از رهگذر اين پژوهش به پرسش هاي زير پاسخ خواهيم داد: خاستگاه تاريخي نظريه‌ي شناخت شناسي فمينيستي چيست؟ پيش فرضهاي كلي آن كدام است؟ تقسيم هاي اساسي آن چه بوده است و هر كدام از اين تقسيم‌ها بر اساس چه سنت‌هايي پديد آمده اند؟ سرانجام آيا تركيب شناخت شناسي فمينيستي را مي توان پذيرفت؟

روش تحقيق، توصيفي اسنادي بوده و هر جا هم كه نتايج آماري ذكر شده ،‌با استناد به منابع كتابخانه اي است؛ منابع شامل مقاله هاي گرد آوري شده از كتاب ها و تعدادي مقاله‌ي اينترنتي است. همچنين چند كتاب فارسي مورد استفاده قرار گرفته است. از دايره المعارف «راتلج» و «استنفورد» نيز كمك شاياني گرفته ايم.

شناخت‌شناسي فمينيستي عنواني است كه براي معرفي تحليل هاي فمينيستي از مسايل مرتبط با حوزه‌ي شناخت به كار مي رود. اين تحليل ها كه همگي در بستر فلسفه‌ي فمينيستي شكل پذيرفته، رويكردي انتقادي به شناخت شناسي متداول دارند. شناخت شناسي فمينيستي در دوره‌ي دوم از موج سوم فمينيسم سر بر مي آورد. يعني زماني كه ما با تقسيم هاي فمينيستي در فلسفه مواجه مي شويم. فمينيست ها جنسيت را امري اجتماعي و بر ساخته مي دانند، آنان تمايزهاي دو گانه و از جمله تمايز مقولي مذكر و مؤنث را ساختار شكني مي كنند. شناخت شناسان فمينيست بر اثر پذير بودن شناخت از موقعيت اجتماعي و لذا جنسيت فاعل شناسا تأكيد مي كنند.

شناخت شناسان ديدگاهي معتقدند كه زنان به سبب موقعيت هاي اجتماعي خاصشان، شناخت برتري از ديگر گروه‌هاي اجتماعي دارند. آنان اين برتري شناختي را بر ستمديدگي ، مركزيت داشتن ، خودآگاهي جمعي و شكل شناختي زنان مبتني مي سازند.

پسامدرن هاي فمينيست با تأكيد بر تكثر مقوله‌ي زن به سبب موقعيت هاي گوناگون،‌ نظريه‌ي شناخت‌شناسانه‌‌ي محلي از زنان به دست مي دهند؛ در اين حالت ما به اثر جنسيت بر شناخت به عنوان مقوله‌ا‌ي متكثر نظر مي افكنيم. پسامدرن ها همچنين نقدي به نظريه‌‌ي ديدگاهي فمينيستي دارند. تجربه گرايي فمينيستي رويكردي انتقادي به تجربه گرايي سنتي است. تجربه گرايان فمينيست از سويي به موقعيت‌مندي شناخت و از سوي ديگر به انحراف هاي شناختي توجه كرده اند. آنان همچنين با اجتماعي دانستن فرآيند شناخت، فرد گرايي متداول در شناخت‌شناسي را مورد نقد قرار داده اند. آنان با بهره گيري از سه راهكار پراگماتيك، روشي و واقع گراي اخلاقي، نظريه‌هايشان را حلّ و فصل مي‌كنند. تجربه گرايان فمينيست به آشكار سازي گرايش هاي مرد محورانه به عنوان خطاهاي علمي و شناختي پرداخته اند؛ امّا با پيوستن فلاسفه و تاريخ نگاران علم به اين جريان، گرايش نه به عنوان خطا كه به مثابه منبع شناختي تلقي شد. « علم فمينيستي » و «پرداختن به علم توسط يك فمينيست» نتيجه‌ي دو رويكرد زنانه و كثرت‌گرا به علم مي‌باشد.

مسأله‌ي ديگري كه در اين حوزه مورد بحث قرار گرفته ،‌اين است كه آيا اين تركيب ،‌تركيب درستي است؟ يعني آيا مي توان شناخت شناسي را با آن مفروضات و پيشينه‌ي تاريخي با نگاه سياسي فمينيسم در هم آميخت؟ شناخت‌شناسان سنّتي ،‌ فمينيست هاي ضد شناخت شناس و شناخت شناسان فمينيست پاسخ هاي متفاوتي به اين پرسش داده اند. با تغيير تعريف سنّتي شناخت شناسي مي توان نگاهي فمينيستي را نيز در آن جاي داد.