تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : شهره مهرابي

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر جعفر شانظري

تاريخ دفاع : 23/12/85

رشته و گرايش : الهيات-فلسفه و کلام اسلامي

استاد مشاور : دکتر سيد مهدي امامي جمعه

ادراك عقلي از منظر ملاصدرا و مولوي

چكيده

شناخت و معرفت همواره در فلسفة ملاصدرا به عنوان يكي از مسائل كليدي نظام فلسفي او مطرح بوده است كه با ابزارهاي گوناگون مي توان به آن دست يافت، از جمله: عقل و ادراك عقلي، تأمل دروني و علم حضوري، كشف و شهود، و وحي است. به اعتقاد ملاصدرا عقل استدلالي، امتداد عقل شهودي و وحي است و با فرض امتداد در يك امر نمي تواند اجزاء آن را جدا و منفصل از يکديگر دانست، بر اين اساس ادراك عقلي اشراقي نيز در امتداد ادراك عقلي تجربي وي مي باشد.

در اين تحقيق سعي شده كه دو ديدگاه ملاصدرا و مولانا راجع به عقل و ادراك عقلي بررسي و تحليل گردد، و تفاوت بينش فيلسوف با عارف در باب عقل، روشن شود. در اين خصوص بحث وجودشناسي و ماهيت شناسي که نقش اساسي در باب شناخت را دارد نيز مدّ نظر قرار داده ايم. مولانا و ملا صدرا هنگام تمجيد از عقل و استدلال، رويکرد وجودشناسي داشته و هنگام مذمت از آن، رويکرد ماهيت شناسي که ناظر به خصوصيت و ويژگيهاي ظاهري عقل مي‌باشد ، نظر داشته اند . ماهيت حدّ و مرز است و همواره با کميت ها و کيفيتها و ساير مقولات محدود مادي سرو کار دارد.

نتايجي که ناظر به فرضيه هاي تحقيق است عبارتند از:

1- ملاصدرا و مولانا عقل را يک حقيقت واحد مي دانند که مرتبي نخست آن عقل کل و نازل آن عقل انساني است و اين حقيقت واحد، بر صادر اول، ملائکه، عالم عقول، عقل انساني، محصول ادراک و غيره حمل مي شود.

2- عقل کلي مورد نظر مولوي در سرود هايش، بر صادر اول، روح؛ اعظم ملائکه ، جبرئيل امين، عقل انبياء و اولياء ، نور محمدي، و ... اطلاق مي شود.

3- نسبت عقل و قلب در عرفان، فلسفه، روايات و قرآن نسبت ظاهر و باطن است که با ظاهر آن استدلال مي کنيم و به وسيلي باطن، آنچه مستدل شده است را شهود مي کنيم و يا بر عکس، شهودات قلبي را عقلي و مستدل مي نمائيم.

در اين پژوهش از روش گرد آوري اطلاعات و روش کتابخانه اي که بوسيلي متن خواني و فيش برداري به تحليل و توصيف محتوا پرداخته مي‌شود، استفاده کرده‌ايم.

كليد واژها : 1- ادراك، 2- عقل فعّال، 3- عقل كلي، 4- عقل جزئي، 5- قلب