تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : راضيه عروجي

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر مجيد صادقي

تاريخ دفاع : 20/3/86

رشته و گرايش : الهيات-فلسفه و کلام اسلامي

استاد مشاور : دکتر سيد مهدي امامي جمعه

دين و حيرت

چكيده

آنچه از يك ديندار و مومن حقيقي خواسته شده ايمان، تعقل، معرفت و راهيابي و هدايت است که تقريبا در همه اديان بر آن تأکيد شده است. اساس ايمان، معرفت قلبي فرد نسبت به خداوند، معاد و نبوت است. اولين لايه ايمان پذيرش اسلام و نهائي ترين آن رسيدن به يقين است. مؤمن براي راه يافتن و شناخت اين حقايق بي نياز از تعقل و انديشه نيست. عقل سليم كه مطابق فطرت عمل كند، خود به حقيقت يگانه ذات احديت و وجود فرستادگانش و روز حساب معترف است. بنابراين عقل از مهمترين قواي شناختي به عنوان رسول باطني و فرستادگان خداوند به عنوان پيامبران بيروني، هادي و راهنماي بشر براي كسب معرفت و راهيابي به سوي حق تعالي مي باشند.

معرفت ذات لايتناهي حق تعالي از نظر دين، انفع المعارف محسوب مي گردد.عرفان يكي از نظامهاي اعتقادي است كه در بستر فرهنگ اسلامي با صبغه اسلامي شكل گرفته و به جهت معرفت شهودي و حضوري كه در عرفان به آن قائل هستند، اقرب طرق براي شناخت خداوند است. از عناصر مؤكد كه عرفا در مراحل عاليه معرفت الله به آن مي رسند «حيرت» مي باشد. عارف معتقد است كه شناخت حضرت حق و راهيابي به ساحت يگانه وي در نهايي ترين مرتبه خود باعث حيرت و حيراني مومنين مي گردد.

«حيرت » يكي از مطلوبات مهم در عرفان اسلامي و متلازم با معرفت عالي و كشف عالي است. در ظاهر امر به نظر مي رسد كه حيرت به معني جهل و تشويش و سردرگمي و ضلالت باشد. اما در عرفان بديهه اي است كه بر دل عارف مي افتد و به حيرت رسيدن، نشان از به مقصد رسيدن دارد. حيرت عارف ناشي از مواجهه وي با اسراري از عالم ماوراء الطبيعت و غيب و ادراك تجليات نوبه نو حق تعالي است كه در هر لحظه جلوه اي نو دارد . از نگاه عارف هستي را وحدت صرف در برگرفته است، هيچ چيز نيست، جز حقيقت ذات باري تعالي كه نظام جلوات هستي، مظهري از او هستند و حقيقت ذات باري تعالي را نشان مي دهند، اما باز هم نشان از او ندارند. بنابراين بايد قائل به بود و نبود، هست و نيست، واحد و كثير، تشبيه و تنزيه، حقيقت وخلقيت خداوند شويم. چون اشاره به يك طرف از موارد فوق شناخت ناقصي از خداوند را مي فهماند و شناخت درست از خداوند اين است كه به هست و نيست وتشبيه و تنزيه او قائل شويم. اينها اموري است كه عقل فلسفي برنمي تابد و قادر به ادراك آنها نيست. عقل مقيد به مباني خاص خود بوده و به جهت محدوديت و محصور بودن در زمان و مكان& اين عالم در معرفت فرا زماني و فرا مکاني دچار صعوبت مي شود.عقل هر چند يكي از قواي مهم ادراكي است اما در شناخت خداوند اظهار عجز مي كند و سقف تعقل در حيرت نمودار مي گردد.

حيرت عارفان ناشي از معرفت است, بنابراين مطلوبيت خاصي دارد و غير از حيرت ناشي از جهل است. حيرت ناشي از جهل به جهت سستي انديشه، ماندن در ححب الفاظ و راه نيافتن رخ مي دهد. فيلسوف سعي دارد از تمام حقايق و اسرار هستي حيرت زدايي كند و تصوير روشن از آن ارائه دهد و آنها را در قالب تعريفات و مباني خود در آورد,اما اهل عرفان، چنين نبوده و هستي را سرشار از اسرار دانسته و خداوند حقيقتي كه در عناويني چون علت العلل و مسب الاسباب و يا آنچه كه در رأس سلسله ممكنات قرار گيرد، نيست. بلكه حقيقتي حيرت افكن و حيرت زا بوده و عقول در فهمش عاجزند. لذا حيرت به عنوان يكي از مسائل اساسي اختلافي و حل ناشدني فيلسوف و عارف است و نگاه هر يك از اين دو طائفه نسبت به حيرت متفاوت است. خداوند سرالاسرار و غيب الغيوب است و اين بدان معناست كه خداوند حقيقتي لايتناهي و بي كران است كه در ظرف محدود هيچ شناختي قرار نمي گيرد و شناخت خداوند در حد پي بردن به وجود و هستي وي و معرفت اسماء و صفات اوست و معرفت بيش از اين نسبت به حق تعالي، حيرت و حيراني را بدنبال دارد.

در يك نگاه ظاهري به نظر مي‌رسد كه دين و حيرت و دعوت به حيراني عارف، با مقولات ديني ايمان, عقلانيت, معرفت و هدايت درتنافي است. چرا كه در عرف متداول «حيرت» با عناصري چون شك و دودلي، ضلالت، سرگرداني و جهالت پيوند دارد. كه در قاموس دين به عنوان، ضد ارزش مطرود شمرده است, اما در شناختي عميق تر ونگاهي دقيق تر مي بينيم كه حيرت، ايمان و يقين مؤمن را به مخاطره نمي اندازد. زيرا كه ساحت ايمان به هست ها تعلق دارد و حوزه حيرت در ماهيات و كيفيات حقايق است. عقلانيت ديني بگونه اي است كه با حيرت عارف همنشين است و معرفت عالي با حيرت قرين است. و به حيرت رسيدن عارف، به معناي ضلالت و گمراهي نيست بلكه عين هدايت و راهيابي است و آن به اين جهت است كه حيرت ناشي از معرفت است. حيرت و حيراني در حقيقت لايتناهي و بي كران حق تعالي به عنوان محور و اساس دين، امري طبيعي و مطلوب است.