تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : علي رضا لبش

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر رسول رباني خوراسگاني- دکتر نصراله پورافکاري

تاريخ دفاع : 22/1/86

رشته و گرايش : علوم اجتماعي- جامعه شناسي

استاد مشاور : دکتر بهجت يزدخواستي

تغيير نگرش به زن در فرهنگ مردمي اصفهان با تکيه بر فرهنگ عامه (مطالعه موردي دانشجويان دانشگاه اصفهان)

چكيده

زن ايراني در گذشته کمتر در جامعه حضور داشته است . و اگر چنانچه فرصتي به او داده شده است ، فضاي عمومي آنقدر براي تجلي آرمان هاي وي بازنبوده است ، و در نتيجه ، به موجودي فاقد کار آيي و کم تاثير تبديل شده است ، که تنها در زندگي روزمره خانواده ، نقش داشته است . از طرفي فرهنگ مرد سري ايران قديم همواره زن ايراني را محصور در چارچوب خانه خواسته است. نهادي شدن روحيه منفعل و تمکين پذير زن ايراني در واقع يک سنت ديرپاي اجتماعي و فرهنگي و محصول قرن ها ، آموزه هاي اخلاقي در منع آزادي و استقلال زن و قانع کردن وي به پذيرش جايگاه محدود خويش است . نهادينه شدن اين عادت و سنت اجتماعي بيش از هر چيز محصول شبکه اي در هم تنيده از رفتار هاي فرهنگي و ويژگي هاي اخلاق تاريخي است. در اين پژوهش با عنوان "تغييرات نگرش به زن در فرهنگ اصفهان با تكيه بر فرهنگ عامه" ابتدا براي روشن شدن وضعيت زن در فرهنگ جامعه به بررسي فرهنگ عامه پرداخته شده است . فرهنگ عامه که مهمترين آنها ،ترانه ها و لالايي ها ، ضرب المثل ها ، باورها ، سفرنامه ها ، قصه ها و متل ها است. در فرهنگ عامه ايران نگرش به زن در اولين مرحله از مراحل سه گانه که فمنيست ها متصورند يعني مرحله باور به تفاوت هاي زيستي ، نهادي وروانشناختي ميان زن ومرد قرار دارد . اما امروزه تغيير در وضع زنان در جامعه باعث ايجاد تغييراتي در اين نگرش شده است.

روش تحقيق در اين پژوهش ابتدا پژوهش اسنادي براي روشن شدن وضعيت نگرش به زن در فرهنگ عامه اصفهان و سپس براي روشن شدن تغييرات اين فرهنگ از نوع پيمايش (Survey) و شيوه نمونه گيري ، طبقه اي متناسب چند مرحله اي مي باشد . جامعه آماري آن كليه دانشجويان دانشگاه اصفهان در مقطع تحصيلي كارشناسي و كارشناسي ارشد است كه تعداد آن ها در سال تحصيلي 85 – 1384 ، 10329 نفر بوده اند كه از آن تعداد 384 نفر به عنوان حجم نمونه ، پرسشنامه دريافت كرده اند.

كنكاش درسوالات و فرضيات تحقيق بر اساس پرسشنامه طراحي شده منجر به نتايجي گرديده است . بر اساس نتايج به دست آمده بين تغيير فرهنگي و تغيير نگرش به زن رابطه وجود دارد. و نگرش به زن نسبت به گذشته به مراتب مثبت شده است. بين جنسيت و نوع نگرش به زن رابطه معني داري وجود دارد. يعني نگرش زن ها به مراتب نسبت به نگرش مردان مثبت است. بين اشتغال زنان ونوع نگرش به زن رابطه معنا داري وجود ندارد. يعني اشتغال مادر پاسخگويان تاثيري در نگرش آنان نسبت به زن ندارد. بين نوع خانواده و نوع نگرش به زن رابطه معني داري وجود دارد. يعني نوع خانواده در نوع نگرش به زن تاثير مثبت دارد . بين طبقه اجتماعي پاسخگو يان و نوع نگرش نسبت به زن هم رابطه معناداري وجود دارد . يعني طبقه اجتماعي در نوع نگرش به زن تاثير مثبت دارد.