تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 26/6/73

رشته و گرايش : زبان و ادبيات فرانسه

استاد مشاور : دکتر اکبر اصغري تبريزي-دکتر حبيب اله گندم زاده

نام و نام خانوادگي : مرجان پالهنگ

دانشکده : زبانهاي خارجي

استاد راهنما : دکتر سهيلا فتاح

«سوبليم » و « گرتسک » در بينوايان و نتردام دوپاري ويکتورهوگو

چکيده

در ابتدا لازم است در مورد دو مفهوم «سوبليم » و « گرتسك » كه بدليل تعدد مفاهيم معادل در زبان فارسي ، مرحجا" با همان لفظ فرانسه نوشته شده ، توضيح داده شود.

واژه « سوبليم » به معني جليل ، رفيع ، عالي ، والا ، بلند وحد كمال است اما واژه « گرتسك » كه در فرهنگهاي لغت فرانسه وفارسي ، مضحك ، مسخره ، عجيب وشگفت توضيح داده شده به اين معنا مورد استفاده قرار نگرفته است زيرا از نظر ويكتور هوگو ، همانطور كه در كتاب « مقدمه اي بر كرامول » بيان نموده ، واژه « گرتسك » مفهوم وسيعتري را شامل مي گردد او اين واژه را از طرفي معادل مضحك ومسخره واز طرف ديگر معادل موحش ، نفرت انگيز ، بسيار بد ، مخوف وزشت در معناي وسيع كلمه مي داند كه در اين پايان نامه بيشتر مفاهيم اخير مد نظر بوده است.

ويكتورهوگو ، پيشواي مكتب رومانتيسم ، در كتاب « مقدمه اي بر كرامول » كه در آن تئوري درام را مطرح مي كند ، لزوم آميزش واختلاط « سوبليم » و « گرتسك » را اعلام مي نمايد . از نظر هوگو همه چيز در آفرينش زيبا نيست ، زشتي در كنار زيبايي ، بدي كنار خوبي وتاريكي وظلمت در كنار روشنائي ونور وجود دارد . البته تئوري درام در زمينه تئاتر بيان شده است . در اين پايان نامه سعي بر آن بوده كه در مورد رمان هوگو اينكه آيا اين نويسنده كه براي نخستين بار اين دو مفهوم ادبي يعني « سوبليم » و « گرتسك » را بعنوان سردمدار مكتب رومانتيسم مطرح ساخته است ، خود اختلاط وآميزش اين دو مفهوم را در رمانهايش رعايت كرده است يا خير ، تحقيق شود . بنابراين دو شاهكار معروف او يعني « بينوايان » و « نتردام دوپاري » را انتخاب نموده وتحقيق را در دو بخش جداگانه « سوبليم وگرتسك » انجام داده ايم.

در بخش اول سعي بر آن بوده كه مفهوم « سوبليم » از نظر روانشناسي در شخصيتها وهمچنين در توصيفات مورد بررسي قرار گيرد . بعضي از شخصيتها در اين دو كتاب ، با داشتن صفاتي چون خوبي ومهرباني ، گذشت وفداكاري ووجدان انسان به درجه اي از انسانيت ميرسند كه آن را مي توان « حد كمال » يا « سوبليم » ناميد كه هر يك از اين خصويات به تفصيل در فصلهاي جداگانه بررسي شده است . در فصل بعدي توصيفاتي كه هوگو از آثار باستاني ومناظر طبيعي بيان نموده وآنها را تا منتهي درجه كمال ، زيبا و بغايت عالي از نظر آفرينش به خواننده معرفي كرده مورد مطالعه قرار گرفته است.

در بخش دوم به بررسي « گرتسك » پرداخته شده كه در فصل اول « گرتسك » از نظر روانشناسي شخصيتها مطالعه شده است . بر خلاف شخصيتهاي فصل اول ، شخصيتهايي وجود دارند كه شرارت ، شقاوت قلب وسنگدلي را در نهايت دارا هستند . آنها در واقع تجسم بدي وبدكاري مي باشند وچهره موحش ، منفور وروح زشت وشوم آنها در خلال رمانها نمايان مي گردد . در فصل دوم اين بخش جنبه هاي « گرتسك » در جامعه مورد مطالعه قرار گرفته كه خود به سه قسمت « فقر » « جرم » و « بيعدالتي اجتماعي » تقسيم گرديده است در نظر هوگو ، هنرمند داراي رسالتي عظيمي ويك نقش مهم اجتماعي است ومي بايست وقايع اجتماعي ، اخلاقي و فلسفي را به مردم بنماياند . همين دليل چهره زشت وناخوشايند فقر را به نمايش مي گذارد وخود را مدافع مردم فقير ومستمند يا به گفته خودش « بينوايان » مي داند.

ايده آل او در واقع چيزي جز نابودي فقر در روي زمين نمي باشد . در همين رابطه ، نتايج فقر را به تصوير مي كشد . فقر ( البته نه در تمام افراد ) ميتواند منجر به جرم وجنايت شود

هوگو گرسنگي را عامل بسياري از دزديها وقتلها مي داند . از طرفي نويسنده معتقد است كه جوامع وحكومتها نيز مي توانند مرتكب جرم شوند وجرم آنان همان بيعدالتي اجتماعي است.

اوجامعه را مسئول اصلي بسياري از جرائم افراد مي داند . به همين دليل اين سه جنبه به عنوان جنبه هاي ناپسند ، زشت ونفرت انگيز جامعه شناخته است.

در فصل سوم به بررسي توصيفات مناظر وظواهر «گرتسك » پرداخته است.

در اين دو رمان شخصيتها ومكان هايي وجود دارند كه از نظر ظاهري بغايت زشت ، عجيب وغريب ودهشتناك مي باشد ومي توانند نقطه مقابل توصيفات زيبا قرار گيرند.

در پايان نتيجه گرفته شده است كه شخصيتها رمان هوگو ،زنده هستند . آنها بيانگر احساسات خوب وبد قلب انسان مي باشند . مكانها ، دكور ، ظاهر وباطن هر چيز كه در دنياي واقعيت وجود دارد . در رمان به تصوير كشيده شده است . تضاد حقيقي در جاي جاي كتاب به چشم مي خورد وزشتي وبدي به همان اندازه موجود است كه خوبي وزيبايي وكمال و در نتيجه اختلاط وآميزش « سوبليم » و « گرتسك » به خوبي در اين دو رمان مشاهده مي گردد.