تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 26/12/83

رشته و گرايش : زبان فرانسه-ادبيات

استاد مشاور : دکتر سوسن بيضاوي

نام و نام خانوادگي : شيما شيرخدايي

دانشكده : زبانهاي خارجي

استاد راهنما : دکتر حبيب اله گندم زاده

نقش گفتگو در ايجاد يا عدم ايجاد ارتباط در دو اثر اندره ژيد و مارگريت دوراس “سمفوني روستايي” و “روزهاي كامل زير سايه درختان”

چكيده

هنگاميکه از گفتگوي ادبي صحبت مي کنيم اولين نکته اي که به ذهن خطور مي کند مساله ايجاد ارتباط ميان مخاطبين است. بدين معني که همواره از گفتگو چنين بر مي آيد که خالق نوعي ارتباط باشد.اما آنچه در واقعيت شاهد آن هستيم اين است که گاهي اين ارتباط جاي خود را به عدم ارتباط ميان مخاطبين مي دهد و همکاري متقابل ميان مخاطبين در ايجاد ارتباط کمرنگ و کمرنگ تر مي شود.

سوالي که در اينجا مي توان مطرح کرد اين است که اولا" چه عامل يا عواملي درکارند تا عدم ارتباط ميان مخاطبين به وقوع بپيوندد، ثانيا نوع استفاده و برداشت يک نويسنده ادبي از اين پديده چگونه خواهد بود.

براي اين کار ما به بررسي سه عامل دروغ ، پرحرفي و سكوت در دو اثر روزهاي کامل زير سايه درختان از مارگريت دوراس و سمفوني روستايي از آندره ژيد پرداخته ايم. سکوت در اثر دوراس اولين و مهمترين عامل براي دور کردن مخاطبين از يکديگر و دروغ در اثر ژيد عامل اصلي ناتواني افراد در ايجاد ارتباط است.

پرگويي و يا به عبارتي تکرار سخنان بي معني و بي هدف که از جانب يکي از مخاطبين تکرار مي شود، در اثر دوراس به نوعي بيانگر تنهاي ي فرد است. دروغ نيز در روزهاي کامل زير سياه درختان به صورت عاملي براي مخفي کردن احساسات و عواطف و يا پوشاندن واقعيات زندگي مي شود، اما اينجا نيز سعي مخاطب بي نتيجه مي ماند و دروغ گويي در گفتگو به عنوان عاملي براي دور کردن مخاطب دروغگو از ديگري در مي آيد. پرحرفي به آن معنايي که در اثر دوراس بررسي شد در سمفوني روستايي نقش تعيي ن کننده اي در ارتباط يا عدم ارتباط ميان مخاطبين در گفتگو ايفاء نمي کند. برعکس سکوت غير قابل تحمل در اين اثر نقش مهمي در عدم ايجاد ارتباط در گفتگو دارد.

در پايان بايد گفت که نويسنده يک اثر ادبي مي تواند استفاده هاي متفاوتي از عوامل قطع ارتباط در گفتگو داشته باشد. دروغ، سکوت و پرحرفي که عوامل اين قطع ارتباط هستند كه گاهي به عنوان رفتار ساده در گفتگو تلقي مي شوند و گاهي نيز نويسنده پا فراتر گذارده و به اين عوامل به عنوان ابزاري براي استراتژي ارتباطي ميان مخاطبين نظر مي‎کند. و آيا تصويري که نويسنده اي همچون دوراس از ناتواني مخاطبين در ايجاد ارتباط ارائه مي دهد نمي تواند بيانگر وضعيت انسان کنوني باشد؟

خواننده اثر ادبي که خود نمونه اي بارز از انسان قرن حاضر است تنهايي و انزواي دوران خود و ناتوانيش را در ايجاد ارتباط با ديگر مخاطبين در آيينه گقتگوهاي ميان مخاطبين در رمان مي بيند. و اينگونه است که عدم ايجاد ارتباط در رماني چون روزهاي کامل زير سايه درختان پايان مرگ و پايان گفتگو نيست، بلکه نويسنده خالق نوع جديدي از گفتگو ميان خواننده و اثر مي شود و اين همان گفتگوي واقعي است که به خواننده اثر عرضه مي شود.