تحصيلات تكميلي

تاريخ دفاع : 76.6.24

رشته و گرايش : زبان فرانسه-ادبيات

استاد مشاور : دكتر سهيلا فتاح‌

نام و نام خانوادگي : سوسن خليلي

دانشكده : زبانهاي خارجي

استاد راهنما : دكتر اكبر اصغري‌ تبريزي‌

بررسي‌ عناصروهمناك‌ درلوهورلا ي‌گي‌دوموپاسان‌ و ونوس‌ديل‌پروسپرمري‌مه‌

چكيده

ترس‌ همواره‌ زاييدة‌جهل‌ است‌. انسان‌ ازهرچه‌ نمي‌ داندونمي‌ شناسد،مي‌ ترسد. يعني‌ ازهرچه‌ كه‌ برايش‌ مجهول‌است‌، وحشت‌ دارد. اين‌ خاص‌ طبايع‌ بشري‌ است‌ كه‌ دستخوش‌ شك‌ وترديدمي‌ شودواگرباغامض‌ مجهولي‌برخوردنمود،ترس‌ براوچيرگي‌ مي‌ يابد. ترس‌ ازمجهولات‌ همواره‌ دراذهان‌ مردم‌ جهان‌ وجودداشته‌ است‌ونويسندگان‌ راتشويق‌ به‌ نگاشتن‌ داستانهاي‌ وهمناك‌ (Fantastique)نموده‌ است‌. درداستان‌ وهمفاك‌، خواننده‌دردنياي‌ آشناوهميشگي‌ خويش‌ ناگهان‌ بازخدادي‌ روبرومي‌ گرددكه‌ باهيچيك‌ ازقوانين‌ عادي‌ وطبيعي‌ قابل‌ توجيه‌نيست‌. بدينگونه‌ اودريافتن‌ پاسخ‌ عقلائي‌ ومنطقي‌ به‌ اين‌ معمادچارسرگرداني‌ وترديدمي‌ شودوهمين‌ شك‌ وترديداست‌كه‌ ترس‌ رابروجوداومستولي‌ ساخته‌ وعنصروهمناك‌ رامي‌ آفريند. امااگرداستانسرايان‌ تعمدا"به‌ منظوربرانگيختن‌دلهره‌، اضطراب‌ ياكنجكاوي‌ اينگونه‌ داستانهارامي‌ نويسند،بيشتربه‌ منظوربرانگيختن‌ دلهره‌،اضطراب‌ ياكنجكاوي‌اينگونه‌ داستانهارامي‌ نويسند،بيشتربه‌ منظورمطرح‌ نمودن‌ مسائلي‌ است‌ كه‌ همواره‌ ذهن‌ بشررابه‌ خودمشغول‌ نموده‌است‌ ومسائلي‌ مانندسرانجام‌ علوم‌ تكنولوژي‌ ،اسراركرات‌ آسماني‌ وكهكشانهاوبالاخره‌ مرگ‌ واسرارزندگي‌ پس‌ازمرگ‌ وغيره

بدون‌ شك‌ داستانهاي‌ هراس‌ انگيزپيشينه‌اي‌ طولاني‌ دارندوشايدبتوان‌ گفت‌ همزمان‌ باظهورقوة‌تفكردرانسان‌اينگونه‌ داستانهانيزخلق‌ شدند.دراروپا،پيدايش‌ اين‌ نوع‌ ادبي‌ مقارن‌ باظهوررمانتيسم‌ بودومي‌ توان‌ آن‌ رابه‌مثابة‌عكس‌العملي‌ دربرابرافراط‌ كاريهاي‌ خردگرائي‌(Rationnalisme)باقي‌ مانده‌ازقرن‌ هيجدهم‌وبعدهادربرابررئاليسم‌ (Realisme)دانست‌. رسالة‌ حاضركه‌ به‌ بررسي‌ عناصروهمناك‌ دردواثرمشهورازدونويسنده‌صاحب‌ نام‌ اين‌ سبك‌ ادبي‌ پرداخته‌ است‌، به‌ چهاربخش‌ اصلي‌ تقسيم‌ گرديده‌ است‌. دربخش‌ اول‌ معني‌ واژه‌وهمناك‌(Fantastique)وخصوصيات‌ وموضوعهاي‌ اصلي‌ اينگونه‌ داستانهاتوضيح‌ داده‌ شده‌ است‌. به‌ بررسي‌عناصرماوراءالطبيعه‌(surnaturel)خرافه‌(superstition)وعنصرغيرواقعي‌(Irreei)دردواثرموردبحث‌ پرداخته‌ونتيجه‌ گرفته‌ كه‌ چگونه‌ ضعف‌ دانش‌ وآگاهي‌ بشري‌ ازيكطرف‌، ووجودمجهولات‌ ازطرف‌ ديگر، انسان‌ رابه‌ سوي‌تفاسيرغيرواقعي‌ ازپديده‌هايعني‌ خرافات‌ وترس‌هاي‌ بي‌ جاسوق‌ مي‌ دهندوذهنيت‌ اوراتحت‌ تأثيرقرارداده‌،بروجوداواستيلامي‌ يابند ونهايتا"اورادچاراوهام‌ وخرافات‌ مي‌ نمايند. دربخش‌ دوم‌ مراحل‌ مختلف‌ پرداخت‌دواثرموردبحث‌، ابتداتاانتهاموردبررسي‌ قرارگرفته‌ است‌. بخش‌ سوم‌ رساله‌ به‌ بررسي‌ جنبه‌هاي‌ رواني‌عنصرخارق‌العاده‌ ووهمناك‌ وريشه‌ هاي‌ آن‌ درخرافات‌ وذهنيات‌ مردم‌ ، اختصاص‌ داده‌ شده‌ است‌ وبالاخره‌ دربخش‌چهارم‌ شيوه‌هاي‌ نگارش‌ آثاروهمناك‌ بطوركلي‌ وتصميم‌ آن‌ دردواثرموردبحث‌ ما، موردمطالعه‌ قرارگرفته‌ است‌

ازجمله‌ نتيجه‌ گيريهائي‌ كه‌ درآخررساله‌ به‌ آن‌ دست‌ يافته‌ايم‌، اين‌ است‌ كه‌ داستانهاي‌ وهمناك‌ برخلاف‌تصوربسياري‌، انسان‌ رابه‌ پيروي‌ ازاخلاقيات‌ ومحترم‌ شمردن‌ حدومرزهائي‌ كه‌ قوانين‌ مذهبي‌ ومدني‌ وضع‌ نموده‌ اند،دعوت‌ مي‌ كنند، وبه‌ اومي‌ آموزندكه‌ زيرپاگذاشتن‌ وفراتررفتن‌ ازاين‌ حدودنتيجه‌ اي‌ جزعذاب‌ ومصيبت‌ براي‌اودربرنداردزيراآرامش‌ وخوشبختي‌ انسان‌ تنهادرگرواحترام‌ ورعايت‌ همين‌ حدودوقوانين‌ مي‌ باشدوبس‌