تحصيلات تكميلي

تاريخ دفاع : 75.12.22

رشته و گرايش : زبان فرانسه-ادبيات

استاد مشاور : دكتر اكبر اصغري‌ تبريزي‌

نام و نام خانوادگي : موگه رازاني

دانشكده : زبانهاي خارجي

استاد راهنما : دكتر حبيب‌اله‌ گندم‌زاده‌

بررسي‌ شيوه‌ عرفاني‌ بودلر ، رمبو و حافظ‌

چكيده

موضوع‌ پايان‌ نامه‌ بررسي‌ شيوه‌ عرفاني‌ بودلر ، رمبو و حافظ‌ است‌ كه‌ در قالب‌ سه‌ بخش‌ و هر يك‌ شامل‌ چندين‌فصل‌ تدوين‌ شده‌ است‌ . در بخش‌ اول‌ تعريف‌ كوتاهي‌ از عرفان‌ به‌ صورت‌ عام‌ و نيز سابقه‌ عرفان‌ در ادبيات‌ ايران‌ وفرانسه‌ ارائه‌ شده‌ است‌ . بخش‌ دوم‌ شامل‌ سه‌ فصل‌ مي‌گردد كه‌ هر يك‌ بطور جداگانه‌ به‌ بررسي‌ شيوه‌هاي‌ عرفاني‌ سه‌شاعر برگزيده‌ مي‌پردازد . بخش‌ سوم‌ نوعي‌ بررسي‌ تطبيقي‌ موضوعهاي‌ عرفاني‌ مشترك‌ در اشعار دو شاعر فرانسوي‌ وشاعر بزرگ‌ ايراني‌ است‌

عرفان‌ به‌ مفهوم‌ مذهبي‌ آن‌ شناخت‌ قلبي‌ و اتحاد عاشقانه‌ با خداوند است‌ و به‌ معني‌ عام‌ و امروزي‌ تر آن‌ كه‌ از چندقرن‌ پيش‌ به‌ اين‌ طرف‌ بيشتر در اروپا متداول‌ گشته‌ است‌ به‌ طريقه‌ شناختي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ بر ذوق‌ و قريحه‌ بيشتراستوار است‌ تا بر عقل‌ و استدلال‌ . توجه‌ به‌اين‌ تمايز اهميت‌ بسيار دارد ، چراكه‌ شيوه‌ عرفاني‌ شاعر ايراني‌ كاملاً منطبق‌با تعريف‌ اول‌ و شيوه‌ عرفاني‌ دوشاعر فرانسوي‌ بيشتر نزديك‌ به‌ تعريف‌ دوم‌ است‌

عرفان‌ حافظ‌ بدون‌ شك‌ عرفان‌ تمامي‌ عرفاي‌ بزرگ‌ مسلمان‌ قبل‌ و بعد از اوست‌ . اين‌ عرفان‌ بر پايه‌ دو مشخصه‌اصلي‌ عرفان‌ يعني‌ عشق‌ و معرفت‌ استوار است‌ . در حاليكه‌ شيوه‌ عرفاني‌ بودلر بر فرضيه‌ ارتباطها تكيه‌ دارد كه‌ در آن‌شاعر معتقد است‌ هر حقيقت‌ زميني‌ جلوه‌اي‌ از حقيقتي‌ والاتر است‌ كه‌ در آسمانها جاي‌ دارد . بدين‌ ترتيب‌ شاعرزنجيره‌اي‌ از اشياء را به‌ ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ در نهايت‌ به‌ كشف‌ حقيقتي‌ منجر مي‌شود كه‌ خود او آن‌ را حقيقت‌ روحاني‌مي‌نامـد . و شيـوة‌ عرفـاني‌ رمبـو در پي‌ كشف‌ اسرار عالم‌ است‌ . رمبو ما را مدام‌ به‌ كشف‌ حقايق‌ نهان‌ عالم‌ هستي‌وامي‌دارد و آن‌ چه‌ كه‌ خواننده‌ در شعر او مي‌يابد شكوفايي‌ جهان‌ و اسرار آن‌ است‌ . با وجود تفاوتهايي‌ كه‌ در شيوه‌عرفاني‌ اين‌ شعرا وجود دارد ، بررسي‌ شعر آنان‌ نشانگر وجود شباهتهاي‌ بسياري‌ در نحوه‌ ابراز تمايلات‌ عرفاني‌ آنان‌است‌ . مثالهاي‌ مختلفي‌ كه‌ از اشعار اينان‌ برگرفته‌ شده‌ است‌ ، شاهد اين‌ ادعا است‌ كه‌ شاعران‌ با اعتقادات‌ مختلف‌ هنگام‌ابراز تمايل‌ عرفاني‌ خود از يك‌ نوع‌ نمادگرايي‌ مشترك‌ استفاده‌ مي‌كنند . اين‌ استفاده‌ مشترك‌ بدون‌ شك‌ نتيجه‌اجتناب‌ ناپذير تربيت‌ مذهبي‌ است‌ كه‌ هر فرد از زمان‌ كودكي‌ با آن‌ رشد مي‌كند . اين‌ تربيت‌ خواه‌ و ناخواه‌ همواره‌ باانسان‌ باقي‌ مي‌ماند و حتي‌ اگر در مراحلي‌ از زندگي‌ شخص‌ مايل‌ به‌ انكار اعتقادات‌ خود باشد ، باز آنجا كه‌ صحبت‌ ازعرفان‌ بميان‌ مي‌آيد ، نحوه‌ بيان‌ برگرفته‌ از همان‌ اعتقادات‌ مذهبي‌ خواهد بود