تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 18/6/74

رشته و گرايش : زبان و ادبيات فرانسه

استاد مشاور : دکتر سهيلا فتاح

نام و نام خانوادگي : بهناز واکوهيان

دانشکده : زبانهاي خارجي

استاد راهنما : دکتر حبيب اله گندم زاده

مقايسه‌ تم‌ عصيان‌درآثار ژان‌ سارتر و آلبركامو

چکيده

هر چند با آغاز قرن‌ بيست‌ شاهد شور و تحولي‌ تازه‌ در اروپا بوده‌ايم‌ ليكن‌ اين‌ دگرگوني‌ يكباره‌ وناهنجار به‌ همراه‌ خود ثمراتي‌ شوم‌ به‌ دنبال‌ داشته‌است‌. گسترش‌ ماشينيسم‌ و صنعت‌ گرچه‌ در ظاهرقدرت‌ بي‌پاياني‌ را به‌ انسان‌ قرن‌ بيست‌ اروپائي‌ ارزاني‌ داشت‌، اما با ناديده‌ گرفتن‌ روح‌ و فطرت‌ بشري‌و اصل‌ معنويت‌ ، انسان‌ را تبديل‌ به‌ موجودي‌ بي‌ هويت‌ و سردرگم‌ نمود كه‌ مدام‌ به‌ دنبال‌ اصل‌ و ريشه‌خويش‌ در جستجويي‌ بي‌پايان‌ و بي‌ثمر بسر مي‌برد.

فضاي‌ نامطمئن‌ و رعب‌ انگيز زمان‌ بين‌ جنگهاي‌ اول‌ و دوم‌ جهاني‌ اين‌ سردرگمي‌ را تشديد كرد.تمامي‌ ارزشهاي‌ باقي‌ مانده‌ اخلاقي‌ چون‌ بنايي‌ پوسيده‌ در هم‌ ريخته‌ و جهاني‌ برهنه‌ پوچ‌ و فاقداحساس‌ بر جامي‌ ماند و اين‌ چنين‌ بود كه‌ «پوچي‌» تبديل‌ به‌ بزرگترين‌ و رنج‌ آورترين‌ فاجعه‌ سالهاي‌پس‌ از جنگ‌ مي‌شد. فلسفه‌ عصيان‌ به‌ عنوان‌ راهي‌ براي‌ مبارزه‌ و مغلوب‌ نمودن‌ اين‌ پوچي‌ روحي‌ ورواني‌ است‌ در واقع‌ به‌ عنوان‌ محرك‌ و انگيزه‌اي‌ براي‌ ادامه‌ زندگي‌ اين‌ انسانهاي‌ گمگشته‌ و بي‌ريشه‌ بااستقبال‌ نسل‌ جديد مواجه‌ شد، نسلي‌ كه‌ با شكستن‌ تمامي‌ سنتها و قوانين‌ قصد آن‌ داشت‌ تا طرحي‌نوبر اندازد. جستجويي‌ است‌ براي‌ يافتن‌ خوشبختي‌ ، خوشبختي‌ براي‌ انساني‌ كه‌ بي‌ هيچ‌ دستاويرمعنوي‌ خود را تنها و رها شده‌ در اين‌ جهان‌ بي‌انتها و فاقد حس‌ و شعور احساس‌ مي‌كند. تلاشي‌مذبوحانه‌ براي‌ يافتن‌ دوباره‌ جايگاهي‌ براي‌ انسانيت‌ انسان‌ در دنياي‌ مادي‌ و سرد.

اين‌ رساله‌ به‌ چهار بخش‌ عمده‌ تقسيم‌ مي‌شود: در بخش‌ اول‌ به‌ تعريف‌ اصلي‌ از از نقطه‌ نظر مادي‌و متافيزيكي‌ پرداخته‌ و آن‌ را بازتاب‌ پوچگرايي‌ انسان‌ اروپائي‌ و قرن‌ بيست‌ معرفي‌ مي‌نمايد.

در بخش‌ دوم‌ به‌ توصيف‌ اين‌ تم‌ از نقطه‌ نظر آلبركامو مي‌پردازد. اين‌ بخش‌ با معرفي‌ عصيان‌منافيزيكي‌ انسان‌ يعني‌ عصيان‌ بر عليه‌ مرگ‌ آغاز مي‌شود.مرگي‌ كه‌ از نقطه‌ نظر مادي‌ پايان‌ همه‌ چيزاست‌ . در ادامه‌ اين‌ بحث‌ در فصلي‌ ديگر به‌ جنبه‌هاي‌ غير عملي‌ و ناممكن‌ بسياري‌ از تلاشهاي‌ انساني‌اشاره‌ شده‌ به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ و علل‌ شكست‌ شخصيت‌هاي‌ چون‌ كاليگولا پرداخته‌ ، شخصيتي‌ كه‌ بابه‌ تمسخر گرفتن‌ مرگ‌ سعي‌ در مغلوب‌ نمودن‌ شرايط‌ انساني‌ داشته‌است‌. در فصل‌ ديگر مسئله‌ انسان‌"وانهاده‌" قرن‌ بيست‌ مطرح‌ شده‌، انساني‌ كه‌ خالي‌ از ارزشها و معنويات‌، ايده‌آلهايي‌ را بعنوان‌جايگزين‌ مي‌جويد و بالاخره‌ در آخرين‌ فصل‌ تلاش‌ كامو در پاسخ‌ گفتن‌ به‌ اين‌ سئوال‌ مورد بحث‌ قرارمي‌گيرد كه‌:آيا انسان‌ قادر است‌ به‌ پاكي‌ و اصالت‌ واقعي‌ انسانيت‌ خويش‌ عليرغم‌ شدت‌ عملش‌ دست‌يابد؟

در بخش‌ سوم‌ سعي‌ شده‌است‌ تمام‌ موارد ذكر شده‌ در مورد نويسنده‌ دوم‌ يعني‌ ژان‌ پل‌ سارتر پي‌گيري‌ گردد مضافاً چون‌ سارتر بعنوان‌ يك‌ نويسنده‌ و يك‌ فيلسوف‌ مطرح‌ بوده‌ در فصل‌ اول‌ مختصري‌به‌ معرفي‌ فلسفه‌ اگزيستاليستي‌ او پرداخته‌ شده‌ و سرانجام‌ در بخش‌ چهارم‌ به‌ مقايسه‌ نقطه‌ نظرات‌ هردو نويسنده‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ و علل‌ شباهتها و تفاوتهاي‌ آن‌ بيان‌ گرديده‌ است‌.