تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : حسن بديعي

دانشكده : علوم اداري و اقتصاد

استاد راهنما : دکتر حسين هرسيج-دکتر محمدعلي بصيري

تاريخ دفاع : 30/1/84

رشته و گرايش : علوم سياسي

استاد مشاور : -

راهکارهاي مقابله با بحران هاي سياسي ناشي از جهاني شدن از 1990

چكيده

نظر به اينکه در ميان انسان هاي امروزي، به دليل گزينش محرک هاي ساختاري جهاني شدن؛ يعني عقل گرايي، سرمايه داري، نوآوري هاي تکنولوژيک و قوانين و مقررات، رقابت شدت يافته و انسان با انگيزة سود جويي به اصالت مصرف روي آورده است.براين اساس، توليد و مصرف گرايي را نهادينه نموده و بحران هاي سياسي اجتماعي ناشي از روند پرشتاب جهاني شدن مانند : ناامني (جنگ، ترور، فقر، بيکاري و بي هويتي)، بي عدالتي و چالش هاي دموکراسي را به وجود آورده است.

بعلاوه، انسان از يک سو به بوسيلة علم، تکنولوژي، بوروکراسي اداري، پول، فرهنگ و غيره از خود بيگانه شده است و از سوي ديگر دانشگاه ها با رويکرد پوزيتيويستي تنها امور ناسوتي را به رسميت شناخته و از تعالي و تکامل بشر غفلت نموده اند. بنابراين پيشرفت بدون تعالي بشر، به خودخواهي، تخريب محيط زيست، عدم توسعة پايدار، گسستگي خانواده و عدم بازدهي مثبت سازمان ملل در اجراي ديپلماسي بازدارنده اي منجر شده است که در نتيجه، نتوانسته است اختلاف را در مرحلة بازدارندگي اوليه و با هزينة کمتر، انگيزه و تأثير گذاري قاطع تر آن حل و فصل کند. در واقع، موارد مذکور باعث ناتواني انسان بر کاهش بحران هاي ناشي از جهاني شدن شده اند.

لذا معرفت بشري و روند پيشرفت انديشه ها ايجاب نموده است که انسان به دليل پاسخگو نبودن عقل گرايي محض و اومانيسم در چارچوب قراردادهاي اجتماعي که امکان مونولوگ و بحران زايي در آن بيش از ديالوگ شده است، به منبع و الگويي فراگفتمان؛ يعني اسلام روي آورد که به عقل به مثابة «وحي دروني» و به وحي به مثابة «عقل بروني» نظر دارد. با وجود اين، شايان ذکر است که بهترين راهکار براي مقابله با بحران هاي جوامع بشري که حيات انساني در آن باقي بماند، اين است که ارزشهاي معنوي و فطري چون : عدالت اجتماعي، امنيت، ريشه کني فقروتوسعة پايدار در جامعه نهادينه شوندتاجامعه از هرحيث مصون بماند. از اين رو، معقول ترين گزينه ها در برخورد با اين روند عبارتند از: الف) تقويت اقتدار ملي براي تعامل و گفتگو با جهان خارج؛ ب) برخورداري از پشتوانه هاي داخلي شامل: 1- اصرار براي برقراري عدالت اجتماعي؛ 2 – ريشه کن ساختن تبعيض؛ 3 – مبارزه قاطع با فساد سياسي، مالي و اداري؛ 4 – افزايش امنيت؛ 5 – افزايش درآمد عمومي؛ 6 – يکپارچگي داخلي؛ 7 – انسجام نخبگان فکري حول محور تعريفي واحد از منافع ملي. مجموع اين عوامل جوامع را از پرتگاههاي اخلاقي نجات داده و حياتي توأم با پويايي و تبلور انديشه هاي فيزيکي و متافيزيکي مهيا خواهد کرد.