تحصيلات تکميلي

تاريخ دفاع : 14/6/79

رشته و گرايش : علوم سياسي

استاد مشاور : دکتر سيد جواد امام جمعه زاده

نام و نام خانوادگي : نوربخش فياضي سرقين

دانشكده : علوم اداري و اقتصاد

استاد راهنما : دکتر علي صادقي

بررسي انديشه فلسفي ژان پل سارتر پيرامون آزادي سياسي به عنوان راهي براي برون رفت از بن بست هيچ انگاري (نيهيليسم)

چكيده

هيچ انگاري يك بحران و بن بست فلسفي است و قابل تفكيك از هيچ انگاري ناشي از چشم بد روانشناختي، به همين دليل نيز، براي خارج شدن از اين بحران بايد يك پاسخ و راه حل فلسفي داشت، از ديد فلسفه اگزيستانسياليسم، حضور انسان در ماهيت روانشناختي يك حضور دروغين است«انسان يك شور بي مصرف است». ريشه هيچ انگاري ناشي از سوالي است كه از حيرت در برابر هستي آغاز مي شود. «چرا هستي هست؟» چراي ويرانگر. هر گونه پاسخ فلسفي و غير فلسفي را با معيار فلسفي كالبد شكافي و تجزيه و تحليل مي كند، آنگاه كه پاسخهاي ارائه شده را ناتوان از اقناع مي بيند، بحران شروع مي شود. چرا بي پاسخ مي ماند و هدفي در كار نيست و والاترين ارزشها از ارزش خويش مي كاهند اگر خدا نباشد آيا هر كاري رواست؟ اگر براستي چنين است پس هستي براي چيست؟ با كمي تامل وضع دگرگون مي شود، هستي نه تنها تهي نشده است بلكه ارزش و معناي والايي را نيز واحد است. پس ريشه هيچ انگاري راسيوناليسم مبتني بر تنها تهي نشده است بلكه ارزش و معناي والايي را نيز واجد است. پس ريشه هيچ انگاري راسيوناليسم مبتني بر ساختار شناخت ذهن- عين بوده است كه سوژه اي قدرتمند را در پي يافتن غايت معنا راهي جهان نموده بود.

با تفكيك مساله انسان از جهان و قرار دادن در ساختار شناخت ذهن – ذهن، جهت و معنا از حالت ابژكتيو به سوي معناي سوژه اي و سوبژكتيو تغيير مي يابد. ماحصل اين رهيافت: فلسفه اگزيستانسياليسم است. در اين ميان اگزيستاليسم سارتر با تكيه بر اصول سه گانه: 1- ناديده گرفتن واجب الوجود 2- تقدم دادن وجود انسان به ماهيت 3- محكوميت انسان به آزادي، فرا رفتن از بحران را نشان مي دهد. سوژه با آزادي، جهت و معناي خود را انتخاب مي كند كه برخلاف اگزيستانسياليسم هيدگر، نيچه و ياسپرس كه معنا، عيني و روانشناختي است. اكنون انسان با آزادي كامل خود، در برابر سوال «چه بايد بود و بايد شد»؟ قرار مي گيرد ولي لازمه «بودن و شدن» چه بايد كرد؟ است، در اقدام به عمل و پاسخ به اين سوال ، آزادي سياسي ضروري است.

انسان موجود انتزاعي خارج از جهان اجتماع و جامعه نيست بلكه او در جهان به همراه ديگران است و كار مي كند و ناگريز از رابطه است، عدم ارتباط با نهادها و حوزه هاي اجتماعي غير ممكن است آن چنانكه ارسطو مي گفت: آنکه در اجتماع نيست يا حيوان است يا خدا. حوزه سياسي از بخش هاي غيرقابل تفکيک اجتماع انساني است و قدرت هسته اصلي آن، البته قدرت ابزاري است مثبت در جهت سامان بخشيدن امور جمعي انسانها، ولي اگر سوء استفاده اي رخ دهد و قدرت بدست افراد ناصالح بيافتد كار افراد اجتماع مشكل خواهد شد، از جمله كار فرد اگزيستانسي، اما اگر آزادي سياسي به مفهوم«عدم مداخله عمدي و ارزشي حكومتيان» وجود داشته باشد فرد اگزيستانسي با برخورداري از آزادي سياسي، آزادي عمل و پاسخ نظري از بن بست هيچ انگاري فرا خواهد رفت.